بلوچستان در گذر زمان:

همانطور که در بالا اشاره کردیم٬ کرمان و بلوچستان قبل از سلسله پهلوى یک ایالت بوده اند٬ تاریخ بلوچستان حتى منطقه مکران تاریخ بلوچستان شرقى٬  تا قبل از تلسط بریتانیا بر شبه قاره هند٬ همیشه با تاریخ کرمان ادغام بوده است و اگر در پى تاریخ مدون بلوچستان باشیم باید تاریخ مدون کرمان و فارس و خراسان را ورق بزنیم. 
تاریخ مدون کرمان روشن میکند که حکومت ملکهاى اول به دست گنجعلى خان و در اوج اقتدار صفوى شکست خورد و ملک شمس الدین آخرین حاکم بلوچستان در بمپور بعد از هفته ها جنگیدن با قواى گنجعلى خان در" کوچ کردون" به فاصله ۶ فرسخى از قلعه بمپور٬ به قلعه بمپور عقب نشینى کرد و به مدت دو ماه در قلعه بمپور که محاصره شده بود با قواى گنجعلى خان جنگید و سرانجام تسلیم شده و پیش شاه عباس در اصفهان فرستاده شد و در پیشگاه شاه عباس 
صفوى اعتراف به تبدیل مذهب خود از سنى به شیعه کرد و بخشیده شد و در راه بازگشت به کرمان و بلوچستان در کرمان در گذشت٬ و حکومت بلوچستان به ملک میرزاى صفارى٬ از نوادگان یعقوب لیٽ صفارى واگذار گردید٬(۳)٬ یاد آورى میشود که خاندان صفارى که بر بلوچستان و سیستان حکمرانى میکردند٬ خودرا صاحبان اصلى این سرزمین میدانستند و خودرا ملک خطاب کرده اند٬ پس در بمپور دو خاندان شناخته شده ملک حکومت کرده اند٬ همه حاکمان سیستان خودرا ملک خطاب کرده اند٬ و بنا بر روایتهاى بسیارى ملک هاى بمپور و حکمرانان آن از نوادگان یعقوب لیٽ صفارى بوده اند٬ همه حاکمان بلوچستان تا قبل از شکست از نادرشاه افشار خودرا ملک خطاب کرده اند نمونه آن ملک شیرخان (در بالا اشاره شد) که از اعقاب ملک میرزاى صفارى است که به دست سراداران قشون نادرشاه از حکومت بمپور برانداخته شد.

شاه عباس اواسط سال ۱٠۱۷ ھ.ق برابر با ۱۶٠۸ میلادى فرمان تصرف بلوچستان را صادر کرد ٬ پس از تصرف آن جا به مستقر ساختن جمعى از تحصیلداران مالیات نزد قبایل مختلف اکتفا کرد -  (۳)

گنجعلى خان  در سال ۱٠۲۲ ھ.ق برابر با ۹۹۲ ش براى تصرف بلوچستان از طریق جیرفت به آنجا حرکت کرد٬  و ملک شمس الدین٬ یکى از اعقاب ملک دینار را شکست داد ٬ در سال ۱٠۳۱ ھ.ق گنجعلى خان از حکومتى کرمان و بلوچستان معزول و به حکومت قندهار منصوب گردید٬  و در همین حال بلوچستان از کرمان جدا و حکومت آن جا به ملک میرزاى صفارى واگذار شد. (۳)
بعد از انقراض دوره صفوى٬ نادرشاه افشار و ایل ترک تبار افشار در ایران قدرت گرفت و بلوچستان و بمپور باردیگر تحت حاکمیت دولت مرکزى ایران در آمد  درواقع همان ترتیبات مدیریت حکومت صفوى ادامه یافت٬ و حتى تا اواخر سلسه قاجار که بعد از انقراض زندیه صورت گرفت٬ کرمان و بلوچستان٬ با همین شیوه مدیریتى و ترتیبات حکومت اداره میشده است. کى و چگونه حکومت ملکها در بمپور ھفتصد سال ادامه مستمر داشته است؟ با وجودى که تاریخ به ما مى گوید که از اوایل صفویه و حتى قبلا ازآن٬ در سلسله قبل از آن مٽل گورکانى این روال حکومت در بلوچستان ادامه داشته است.

پس چگونه به قول مقاله بلوچستان در گذر زمان " حکومت ملکها بدست سعید خان شیرانزهی که بعنوان پناهنده همراه ایل تبارش از سیستان وارد بن پور شده بود وملک جهان شاه آخرین دودمان ملکها وحکمران وقت بنپورازانها نگهداری میکند وسر انجام حکومت هفتصد ساله ملکها توسط همین پناهندگان  منقرض میشود" منقرض شد. شواهد تاریخى که در بالا ذکر آن آمد به خلاف آن اشاره دارند. اگرچه مقاله بلوچستان در گذر زمان خدمت بزرگى به مردم بلوچ  جھت نوشتن و انشار کرده است٬ اما اشاره به هیچ منبع تاریخى نکرده اند و فقط شنیدها به رشته تحر یر در آمده است٬ در حالى که در کتابهایى که حد اقل از چهار صد سال به بعد نوشته شده٬ نامى از طایفه اى بنام شیرانزهى برده نشده است و این مقاله بیشتر به رشادت و جنگجویى سرادران شیرانزھى و داستانھاى حماسى تکیه دارد که این مقاله را از جوھر تاریخى و سیاسى تھى میکند. 
مقاله بلوچستان در گذر زمان به بهانه نقد و پاسخ به مقاله ((نیمروز و قلعه سکواه)) آقاى الس پهره اى نوشته شده است که آقاى الس پهره اى  در مقاله نیمروز وقلعه سکواه  ( ارگ سه کوهه )  نوشته اند که   ' در جنگ نندات 41 نفر از طایفه سابکی کشته و رئیس طایفه علیشاه سابکی دستگیر وتا اواخر حکومت ننگین مظفرالدین شاه در کُـنده و زنجیر در کرمان زندانی بود."
اما خود عبدالحسین میرزا فرمانفرما در سفرنامه خود بنام مسافرت نامه کرمان و بلوچستان که به دست خود او نوشته شده و نسخه خطى آن در کتابخانه ملى اتریش موجود است در صفحه ۱۴۷ مى نویسد " طوایفى که از آنها نوکر براى دولت برقرار و جزو فوج بهادر گرمسیرى است عبارتند از:
طایفه سابقى به ریاست علیشاه خان یاور که نوکر کارآمد و پیرمرد مجرب و عاقل ممتحنى است و سال گذشته همه جا با ما بود و شخص پردل و کارآمد به نظر آمد٬ جماز سوار جزو فوج سى نفر٬ طایفه او سیصد خانوار" نقل از  مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما. 
یادآورى میشود که کلمه یاور به معنى سرگرد امروزى است که علیشاه خان سابقى یکى از سرگردان فوج بهادر گرمسیرى بوده است و جدالى با دولت قاجار و فرمانفرما نداشته است و از فرمانفرما حقوق٬ مزایا و هدایا دریافت میکرده است. (۴)٬ و فرماندهى سى نفر از مردان سابقى را در فوج بهادر گرمسیرى به عهد داشته است.

 منشیان همراه عبالحسین میرزا فرمانفرما در این سفر عبارتند از منشى باشى میرزا عبداﷲ٬ آقا شیخ احمد ادیب کرمانى ٬ میرزا عبدالرحیم خان مستوفى.
عبدالحسین میرزا فرمانفرما یک اٽر گرانبها و نسبتأ تکمیل در مورد بلوچستان غربى به یادگار گذاشته است٬ زیرا مسافرت او به بلوچستان به مدت سه ماه٬ آنهم با اسب٬ شتر و قاطر در ۱۱۹ سال پیش کار آسانى نبوده است٬ فرصتى براى او پیش آورده بود که در مورد تاریخ٬ جغرافیا٬ گیاهان و جانوران بلوچستان به تفصیل بنویسد که حتى میشود نام حیوانات و حیات وحش منقرض شده بلوچستان را از این کتاب دریافت.

        ظاهرأ هدف عبدالحسین میرزا فرمانفرما جمع آورى اطلاعات در باره بلوچستان غربى را٬ براى مدیریت بهتر بلوچستان٬ تخمین بودجه ولایتى٬ امنیت راهها و امنیت تجارت با شبه قاره هند٬ جمع آورى مالیات ٬ نفوذ در خوانین و سرداران و بهبود حکومت در بلوچستان بوده و در این سفر یک اٽر مهم از خود به جاى گذاشته است.
 این اٽر مهم تنها شرح مسیر سفر٬ و گزارش جاهاى دیده شده نیست٬ بلکه شامل بخشهاى جغرافیاى مبسوط٬ و شرح راهها٬ منازل٬ اسامى آبادیها٬ گذرگاهها٬ طایفه ها٬ سران طایفه ها٬ تعداد نفرات در خدمت دولت٬ محصولات کشاورزى٬ سرشمار نفوس خانوارها٬ نام کدخدایان و کلانتران٬ ریش سفیدان٬ وضابطان و مباشران است که به دقت تمام دنبال٬ هر بخش از سفر آورده است تا اطلاعات مربوط به بلوچستان کم و کسر نداشته باشد٬ حتى نوع درختان٬ بوته ها٬ حیات وحش٬ پرنده ها و نوع محصولات کشاورزى را به رشته تحریر در آورده است.

در مقاله بلوچستان در گذر زمان در انتقاد از الس پهره اى آمده است که "  خلاصه چون فرمانفرما با سردار حسین خان همزمان است وی نسل سوم سیعیدخان پایه گذار حکومت شیزانزهی دربن پورمیبا شد  وتا انجائیکه من اطلاع دارم قلعه بنپور توسط فرمانفرما تصرف نشده وشاید زمان تصرف قلعه بنپور وی بدنیا هم نیامده ." و ادامه میدهد که " ولی انچه را بنده وعموم مردم منطقه میدانند شیرانزهی در تصرف قلعه بنپور با فرمانفرما همکاری ننموده بلکه طرف مقابل دولت قاجاردر ان زمان شیرانزهی ها بوده اند که در بنپور حکومت میکردند ودرست عکس قضیه بیان شده".

            درست است که سردار محمد على خان نارویى با همکارى با آقا محمد خان محلاتى با قواى قاجار و حبیب اﷲ خان شاهسون امیر توپخانه قاجار جنگیده است ولى پسر و پسران او با فرمافرما ها کنار آمده و از موقعیت قبیله اى خود استفاده سیاسى کرده اند که موقعیت خودرا تحکیم کنند و پس از شکست آقاخان محلاتى سردار محمد على خان نارویى تسلیم دولت ایران و حکومت کرمان شده و اظھار عجز و ستایش شاه کرده است و بعد از آن 
ھمکارى بیشتر و جدى ترى با دولت قاجار داشته است.
 در اینجا یادآورى میکنم که در زمان سردار محمد على خان نارویى کلمه شیرانزهى هنوز اختراع نشده بوده و سردار محمد على خان نارویى به عنوان محمد على خان شیرانزهى شناخته نمیشده است. اما واژه 
 شیرانزهى در زمان سعید خان دوم به وجود آمد.  در تاریخ آمده است که سردار محمد على خان نارویى پسر مهراب خان حاکم نیکشهر (گه سابق) را کشت و به بنت و نیکشهر مسلط شد و براى دلجویى از بزرگان بنت٬ سردار حسین خان نارویى فرزند محمد على خان نارویى خواهر خود بانو گراناز را به عقد میر حاجى٬ یکى از بزرگان بنت در آورد که این نوع ازدواجها براى قرابت قومى و طایفه اى و دستیابى به نیرو و قواى بیشتر متداول بوده است٬ و براى خون دهى

و جلوگیرى از خونریزى بیشتر و انتقام و خون گیرى٬  نیز یکى از زنان خود را به فامیل نزدیک کشته شدگان میداده اند٬ و این نیز میتواند یکى از این نمونه ها باشد٬ و از وصلت بانو گراناز٬ دختر سردار محمد على خان نارویى با میرحاجى
پسرانى به دنیا مى آید که شیرانزھى معروف میشوند و در همین ایام سردار حسین خان از ضابطى گه(نیکشهر)  عزل میشود و ضابطى نیکشهر و بنت به سردار مهیم خان لاشارى داده میشود.

           درست در همین زمان است که در یک نزاع برادران مهیم خان لاشارى کشته میشوند و پسران بانو گراناز که بزرگ شده بود٬ بنامهاى اسلام خان٬ جهانگیر خان٬ شهباز خان٬ نقدى خان٬ میرزاخان و صاحب خان حکومت بنت را بدست گرفتند و دولت ایران که درگیر مشکلات با مشروطه خواهان بود٬ در موقعیت خوبى نبود٬ براى حفاظت خطوط تلگرافى و جمع آورى مالیات حکومت محلى نبت را بدست پسران بانو گراناز واگذار میکند ٬ همکارى اسلام خان با دولت

قاجار از نمونه هاى بارز همکارى شیرانى ها با دولت قاجار است٬  و از همین زمان به بعد٬ چون  پسران بانو گراناز به دلیل خانواده مادرى خود در بنت احترامى داشتند٬ خودرا شیرانى (شیرانزهى) خواندند و واژه شیرانزهى متعلق به پسران بانو گراناز شد٬ به همین دلیل بقیه نارویى ها شیرانزهى شمرده نمیشوند زیرا شیرانزھى ھا طبق تاریخ از پدرى غیر نارویى ھستند. اما در مورد سعید خان شیرانى در کتب تاریخى و بلوچستان در گذر زمان ابهاماتى هست که شاید امکان بر طرف کردن آن از طرف کسانى که با حکومت سردار سعید خان بلیده اى آشنایى دارند٬ هست. آقاى عبدالکریم بلوچ سعید خان را که حکومت سرباز را به بهرام کان واگذار کرده است٬ شیرانزهى مى نامد٬ اما در کتب تاریخی از او بنام سیعد خان بلیده اى نام برده شده است که در اواخر دوره قاجار سعید خان بلیده اى(شیرانزهى) قدرت گرفت٬ زیرا ایشان قبل از قدرت گرفتن٬ با دولت قاجار همکارى نزدیکى داشته اند و مالیات مکرانات(فنوج٬ گه٬ قصرقند و چابهار را جمع آورى میکرده و به دولت ایران مى داده است٬ ولى از ضعف دولت قاجار در زمان انقلاب مشروطیت به نفع خود استفاده کرده٬ و اسلحه هایى را که دولت به او داده بود٬ مصادره کرد و ملوک الطوایفى خودرا اعلام کرد. و در عین حال تقسیمات کشورى بلوچستان به شیوه قاجار را دنبال کرد و حکومتى سرباز را به مهراب خان بارکزهى٬ بنت و گه را به پسران بانو گراناز واگذار کرد. و این نوع ھمکارى سعید خان با دیگر سرداران بلوچ از هوشمندى سیاسى او حکایت میکند٬ زیرا مهراب خان بارکزهى حکومتى و ضابطى سرباز را قبل از به قدرت رسیدن سعید خان دوم از طرف دولت قاجار بدست داشته بود٬ به همین دلیل سردار سعید خان براى تحکیم پایه هاى حکومت خود دست به این معامله سیاسى زده بود که حکومتى سرباز را در دست مھراب خان بارکزھى به حال خود رھا کند زیرا نمیخواسته است که خودرا درگیر جنگى بى پایان کند. 

 

 

 
اما فرمانفرما در مورد ورود به گزک (منطقه اى نزدیک به بمپور و منظور از منزل٬ محل توقف اردو است) مى نویسد:

"ورود به گزک
مجملأ همین که نزدیک به منزل شدیم٬ زین العابدین خان سرتیپ٬ و نواب خان سرهنگ(نواب خان بامرى – تأکید از نویسنده مقاله) جماز سوار فوج بهادر و علیشاه خان یاور و حسین خان یاور و چند نفر از ریش سفیدان طوایفى که در جزو جماز سوار فوج بهادر نوکر دارند با سى چهل نفر جماز سوار استقبال کرده و به هریک از آنها فراخور حال اظهار تلطف و مهربانى نموده و با سرتیپ سردار بلوچستان از وضع این حدود و حالات خلق و شرح حال سایکس صاحب و غیره استفسار کرده و مشغول صحبت شده مقارن غروبى وارد گزک شدیم.

و چون راه از گزک به کوچه گردان مفصل و پیمودن این راه براى اهالى اردو خاصه شتر و قاطر خیلى صعب و دشوار است فردا را باید در اینجا اطراق نموده و سه شنبه بیست و نهم این بعد مسافر را پیمود.
گزک ملکى حسین خان یاور و عباس خان یاور و آبش قریب نیم سنگ و غله اش معادل بیست خروار و نخلیاتش در دو نقطه و قریب صد و پنجاه اصله است. زعیم و عمله آن پنج شش نفر و بنگاهش منحصر به یک کتوک معمولى گرمسیرات و آبش گوارا و هواى کوچه کردان و بمپور دو سه درجه از اینجا گرمتر است" (
۶)
در اینجا فرمانفرما به صراحت از نقش سردار حسین خان٬ سرهنگ نواب خان بامرى٬ و عباس خان ٬ علیشاه خان سابقى یاور(سابکى) وهدایایى که به آنها داده شده صحبت میکند و مى بینیم که نقش سردار حسین خان (پسر محمد على خان)٬ نقش یک سرگرد آنهم سرگرد افتخارى است٬ که در فوج بهادر گرمسیرى دولت قاجار انجام وظیفه میکند و طرف مقابل قاجار نبوده است بلکه در تسخیرو تقدیم بلوچستان به قاجار و اداره بلوچستان به دست زین العابدین خان و ابراهیم خان اسعدالدوله نقش مستقیم داشته اند. و حکومت بلوچستان در آن زمان بدست زین العابدین بمى و ابراهمیم خان سالار بهزادى بوده است٬ چاکر خان و برادرش٬ از طریق جعفر خان
  پسر و پسربرادر خود مالیات منطقه فنوج را جمع آورى کرده به دولت قاجار میداده اند. "گروه مستقلبین
پنج به غروب مانده٬ راه کج کرده به طرف جاده آمدیم و در لب رودخانه ربع فرسخ از چاه گذشته با زین العابدین سرتیپ بلوچستان و سایر همراهان ناهار را صرف کرده چهار به غروب مانده از ناهارگاه متفقأ از وسط جاده  روانه کوچه گردان شدیم و ھمینکه به دو فرسخى کوچه گردان رسیدیم سلیمان میرزاى سرتیپ را که با اردوى نظامى از ریگان جلو فرستاده بودیم و دو سه روز قبل وارد کوچه گردان شده بود با توپچیهاى فوج ششم لک و زرندى و بردسیرىو اقطاعى و سرباز افشار ده بکرى که از بم ضمیمه اردوى نظامى شده بودند با دو عراده توپ ته پر کوهستانى با نوکرهاى مأمور بلوچستان که عبارت است از سى نفر سوار و جماز سوار خبیصى(۱۳) که به ریاست محمد حسین خان سلطان از سه ماه قبل مأمور به این صفحات اند و یکصد نفر نوکر قدیم نرمانشیرى جمعى مرتضى قلى خان سرهنگ و سى و پنج نفر از نوکر جدید نرمانشیرى جمعى محمد قاسم خان و دویست نفر جماز سوار فوج بهادر و بیست نفر جمعى پهولان دادعلى و جهل نفر نوکر جالقى مأمور کوهک و شست نفر  از نوکر قدیمى بمى و نرمانشیرى جمعى اسداﷲ خان با صاحبمنصبان آنها از ابراهیم خان سرتیپ ناظم بلوچستان و اسداﷲ خان سرتیپ ناظم سرحد خاش و مرتضى قلى خان سرهنگ و شهدوست خان سرهنگ جماز سوار فوج بهادر و حسین خان سرهنگ توپچى بمى پسر ابرهیم خان سرتیپ و سایر خوانین و ریش سفیدان مٽل میر محمودخان سبى ضابط جالق و دزک و سب و رستم خان سبى سرهنگ افتخاى و میرزاخان سرجویى سرهنگ ایضأ و میر خان محمد ابترى و میر مددخان پسر دلاورخان و سید یحیى خان برادر مرحوم سید عبالرحیم شاه و مرادخان سرحدى و سردار محمد على خان باهه و ملا مهدى قاضى فهرج و ملک محمد خان و سردار چاکرخان و رئیس سلیمان خان پسر اولیاء خان و قریب هزار نفر جمعیت متفرقه بلوچى از سواره و پیاده
به رسم استقبال به این نقطه آمده بودند. و به قرارى که دراین صفحات معمول است و در ورود حکومت توپ مى اندازند همین که من نزدیک به آنها رسیدم چند تیر توپ شلیک کردند و رسوم نظامى را در ورود من معمول داشتند و مخصوصأ در همان نقطه گفتم عکس آن جمعیت را برداشتند (۸)" 

"فنوج ...

فنوج مزرعه اى است دایر و آباد و داراى دو رشته قنات که یکى قنات شهر و دیگرى را قنات کوش مى نامند....

.....

 باد نم
هوایش گرم و مشابه بمپور است. ولى رطوبت زمینى آن زیاد است و تابستان بادى از طرف دریا مى وزد که آن را <<بادنم>> مى گویند و طورى قطرات آب با آن مخلوط است که گویى رشحات باران ریزان است و همه وقت ساکنین و متوقفین آنجا
به واسطه این باد استخوان درد دارند و هواى آنجا هم خالى از عفونت نیست.ضابط فنوج جعفر خان پسر سردار چاکرخان و قاضى آن ملا حیى نام٬ و ریش سفید آن مدد خان است (۹)."

 

" کتیج
 و هواى این نقطه دو سه درجه از فنوج گرمتر است. و ضابط این سه مزرعه که معروف به پشته اند ملک محمد خان و عبداﷲ خان پسرهاى سردار چاکرخان (اند) و مالیات خودرا توسط جعفر خان برادر خود که ضابط فنوج است به حکومت بلوچستان مى پردازند(۱٠)"

نقل قولهاى فوق نمونه اى از همکارى سرداران شیرانزهى با دولت قاجار است که جناب آقاى عبدالکریم بلوچ آنها را در مقابل قاجار قرار داده است و هیچ نوع شواهدى در باره شیرانزهى در بمپور در مقابل قاجار قرار گرفتن بجز از جنگ سردار محمد على خان و حمایت او از آقاخان محلاتى مشاهده نمیشود به جز از همکارى با آقاخان محلاتى و در مقابل قاجار قرار گرفتن که خود بنوعى همکارى با حکمرانان ایران است٬ و شواهدى به منقرض شدن حکومت ملکها به دست شیرانزهى ها در دست نیست. 

"قلعة گه 
در خود گه قلعه اى است از قدیم که بانى اولیه آن غیر معلوم است و در عرف عوام گویند از بناهاى کیخسرو بوده است. اگچه مرتبن ذاتیه ان قلعه فعلأ خراب است ولى فى الحقیقه همچو قلعه در این نقاط دیده نشده است. قلعه مزبوره بالاى تپه سختى واقع است و طرف مغرب آن را رودخانه زردین پیر به جاى خندق گرفته و سه طرف دیگر را خندق مصنوعى حفر کرده اند و نارنج قلعه آن در کمال ارتفاع و استحکام و امتیاز است. و فراخور حوصله سه چهار اوطاق محقر و یک معبر نیز دارد. و در برج و باره آن تیرکشهاى تفنگ ساخته اند و همه وقت امیر مهیم خان را که ضابط این چند محل است با پنجاه نفر نوکر از طرف حکومت بلوچستان در قلعه مزبوره ساخلو قرار داده اند و اگر آن را خارج کنند نوکر دیگر خواهند گذاشت. و چون این قلعه را نزدیک به دشت و دشت متصل به خاشک(ظاهرأ منظور جاسک است) خاک بندرات فارس است٬ بودن یک همچو قلعه در این نقطعه از غنایم دولت تواند بود٬ والا که ایلات عرب و بهارلو بنا به عادت دیرینه و خوى طبیعى... هم در صدد تلافى و تدافع بر مى آیند٬ بذاته این کار اسباب یک نوع شرارت و فتنه بزرگ بود." (مسافرت نامه کرمان و بلوچستان ص.۱۷۱ ٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما). 

محمد على خان نارویى پسر مهراب خان حاکم گه (نیکشهر فعلى) را کشت و بر آن جا و بنت تسلط یافت که این اتفاق همزمان با قدرت گرفتن سردار حسین خان نارویى وبعد از پشتیبانى و حمایت آقاخان محلاتى است٬ و براى جلوگیرى از خونریزى بیشتر و انتقام گیرى بیشتر سردار حسین خان خواهر خود را به ازدواج میر حاجى٬ یکى از بزرگان بنت در مى آورد و بعد از آن سعید خان دوم ادعاى مالکیت گه و بنت را از طرف خانواده مادرى خود کرده است.

و همین وصلت بعدأ بهانه ادعاى مالکیت گه و بنت را به سعید خان دوم داد که خود داستان مفصل دیگرى است ولى ھنوز براى من روشن نشده است که سردار سعید خان دوم٬ ھمین سردار سعید خان بلیده است یا سعید خان دیگرى.

 

از این تعریف قلعه گه(نیکشهر فعلى) مشخص میشود که حداقل تا سالهاى ۱۲۶۹ هجرى-قمرى و همزمانى چاکرخان منطقه نیکشهر و لاشار متعلق به ضابطى امیر مهیم خان (اول) لاشارى بوده است و نه منعلق به شیرانزهى ها و شیرانزهى ها هیجگونه تعلق  حکومتى به این منطقه در این زمان نداشته اند.  


ایشان میفرمایند که "
 تا انجائیکه من میدانم شاهزاده فرمان فرما که از طرف دولت مرکزی ودر زمان ناصرالدین شاه بعنوان حکمران کرمان وبلوچستان منصوب میشود دوبار ببلوچستان میایند  که دفعه اول وارد بن پور میشود که تا ان زمان مرکز حکمرانی بلوچستان غربی بوده ودرهمین مسافرت بود که پس از دو دهه کنار رفتن شیرانزهی از قدرت دوباره سردارچاکرخان شیرانزهی فرزند محمدعلی خان را بحکومتی سرباز منصوب میکند "

 

"کلیه این مزارع از افشان تا پارود که چهار فرسخ آن طرف سرباز است جمع میر رستم خان دزکى است و از آنجا تا پیشین جزو جمع حاجى مولى داد خان است که ذکرش در ضمن شرح خطوط ابواجمعى او خواهد آمد (۱۱)"

در سال ۱۲۶۶ هجرى برابر با ۱۲۲۴ هجرى شمسى امیر دراخان حاکم سرباز بوده است و اٽرى از حسین خان و چاکر خان شیرانزهى دیده نمیشود. "در سال ۱۲۶۶ ھ /۱۸۵٠م.
 مؤیدالدوله بفکر تسخیر بلوچستان افتاده است٬ احمد میرزا را به بمپور و قلعه سرباز و نسکن(بنظرم نسکند-نسکنت امروزى) مأمور داشت و امیر اولیا خان چانپى و امیر احمد خان لاشارى که باستمالت احمد میرزا در درگاه مؤیدالدوله بود با او کوچ کردند٬ جعفر قلى خان سرهنگ و سربازان خدابنده لو و کریمخان سلطان برادر جعفر قلى خان و عبداﷲ بیگ یاور و محمد تقى خان بمى سر کرده سوار کرمان و سید علیخان و شاه پسند خان و سالار مهدیخان و جمعى از بزرگان بلوچ نیز با احمد میرزا همراه شدند٬ در یک فرسنگى نسکن اردو زدند٬ امیر دراخان٬ در قلعه سرباز پناه گرفته بود٬ از قلعه٬  امیر دل مراد براى جاسوسى و ظاهرأ بصورت استقبال پیش احمد میرزا آمد و چون به قلعه بازگشت دروازه قلعه را ببستند٬ احمد میرزا٬ کریمخان سلطان را با محمد تقى خان به یورش فرمان داد تا قلعه را گرفتند و امیر دلمراد را با بیست تن دستگیر نمود و قلعه را کوفتند و قلعه گیان پراکنده شدند.

بعد از فتح قلعه نسکن٬ متوجه قلعه سرباز شدند و سه روز توقف کردند شاید قلعه تسلیم شود٬ چون نتیجه نداد حمله کردند و با توپ و سربازان به قلعه حمله کردند.
این قلعه بر فراز کوهى بود و سه دیوار پى در پى داشت٬ چون سربازان به دروازه سیم (ساى یوم) رسیدند٬ امیر دراخان قلعه را آتش زد و خود با یک تن از دیوار قلعه خودرا بزیر انداخت و فرار کرد٬ و قلعه سرباز بدست سربازان افتاد (۱۲)/"

 
از مطالب بالا استنباط میشود که اولأ امیر احمد خان لاشارى وامیر اولیا خان چانپى(مبارکى –  نویسنده مقاله) با احمد میرزا مؤیدالدوله در سرکوبى امیر دراخان با دولت قاجار همکارى کرده اند و  سردار چاکرخان شیرانزهى به حکومتى سرباز منصوب نشده است و حاکم سرباز میر رستم خان (بارانزهى)  دزکى تا تاریخ ۱۲۶۹ هجرى شمسى است. که رستم خان جد سردار دوست محمد خان بارانزهى است.
در پایان عکس سردار حسین خان را که با عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ فرمانفرماى سوم همزمان است و ملاقات کرده است٬ ارائه داده ایم و به روایاتى  سردار حسین خان به دلیل همکارى با افغانها در تسخیر کرمان٬ از سیستان به بم مهاجرت کرده اند و مدتى بر بم حاکمیت داشته اند و به دلیل دشمنى مردم بم به رودبار و به بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند که در آینده مورد تحقیق قرار خواهیم داد و خدمات آنها را بررسى خواهیم کرد.

 

اسامى ضباط بلوچستان:  میر محمود خان ضابط سب و جالق و دزک٬ میر رستم خان سرھنگ افتکارى ضابط سرباز٬ ایرافشا و آشار و شصتان٬ حاجى مولاداد خان ضابط قصرقند و مگ و چابھار که تلگرافخانه از دولت انگلیس دارد٬ 
میر مھیم خان سرھنگ ضابط بنت و گه و ھیچان و لاشار٬ سردار محمد على خان ضابط باھو و بندر گتر٬ سردار دین محمد خان ضابط کوچه(کچه)٬ جعفر خان ملک محمد خان ضابط پشته و نو و توابع٬ دلاورخان ضابط مگس٬ 
على اکبر خان سلطان ضابط ایرندجان(ایرندگان فعلى) مرتضى ضابط دمن٬ مشھدى حسنعلى و میر بھادر ضابط ابتر٬ غلامرضا بیک نایب ضابط بزمان٬ گل محمد ضابط اسفھکه و سرمیچ٬ ملا برشام ضابط مسکوتان٬ میرزاخان سرھنگ ضابط سرجوب٬ محمد خان سلطان ضابط خالصجات بمپور٬ اسداﷲ خان سرتیپ ضابط سرحد و توابع ((مسفارت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار و نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص. ۱۵٠))

 

بر اساس بعضى روایات اجداد سردار حسین خان از سیستان و طایفه نارویى مى باشند و از سیستان به غرب بلوچستان غربى مهاجرت کرده اند ولى به نظر میرسد که اجداد سردار حسین خان  در زمان تسخیر کرمان بدست افغانها٬ (محمود افغان و اشرف افغان) جزء ارتش افغان از سیستان بوده و به افغانها کمک کرده اند و مدتى به کمک افغانها بر بم حکومت کرده و بعد از آن به طرف رودبار و بمپور رانده شده اند٬ ضابطان در زمان قاجار سردارانى بوده اند که منصوبین و مسئول دولت براى جمع آورى مالیات از مردم بلوچ بوده اند.


فرمانفرماى سوم در کتاب سفرنامه خود مى نویسد "قبل از وفات مشارالیه٬ چراغ خان سرکرده نوکر رودبارى میمیرد و امیر دراخان (روبارى) به جاى عمو سرکرده نوکر مذبور میشود و بعد از سه ماه٬ نورالدین خان وفات یافته٬ و در حکومت حاجى غلامرضا خان شهاب الملک مشارالیه ضابط رودبار شد٬ تاکنون که یازده از چهارده سال است غیر از دوسالش که سردار حسین خان ضابط رودبار شد-و کرد آنچه کرد- مابقى را بر سبیل استمرار امیردراخان ضابط بود و هیچوقت خلاف نظم و شرارتى در این حدود ظاهر نشده" مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ ص- ۳۷۱ ٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما.

به نظر میرسد که منظور عبدالحسین میرزا فرمانفرما در اینجا ضابطى سردار حسین خان در همکارى با آقا خان محملاتى است که جنگهاى آقاخان محلاتى نیز تقیربأ دوسال طول کشید.

 

عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ نام همه طوایف بلوچ و سران و ریش سفیدان آنها و دیدار با آنها را ذکر کرده است ولى نامى از طایفه شیرانى یا شیرانزهى نبرده است٬ یا نام طایفه شیرانى و شیرانزهى٬ نامى است که بعدأ بر اعقاب سردار حسین خان گذاشته شده است ویا در آن زمان وجود نداشته است. اما سردار حسین خان٬ سردار بعضى از نواحى رودبار ذکر شده است و نه فرمانرواى بمپور بجز از زمانى که محمد على خان نارویى با آقاخان همکارى داشته است و شاید سردار حسین خان در این کتاب شخصى غیر از سردار حسین خان مورد نظر آقاى عبدالکریم بلوچ باشد. ولى آنجه که مسلم است سردار نواب خان بامرى و زمان خان بامرى که آقاى عبدالکریم بلوچ در قسمت هفتم مقاله خود نام برده اند٬ هم عصر سردار حسین خان رودبارى و فرمانفرماى سوم هستند زیرا نام و خدمات آنها به تفصیل ذکر شده است. 

 

ایشان در ادامه بلوچستان در گذر زمان مى نویسند " برای اولین بار یعنی در زمان حکومت محمدعلی خان شیرانزهی بنپور بتصرف دولت قاجار در میاید وعلت لشکر کشی قاجار ها هم پناهنده شدن اقاخان محلاتی سردسته فرقه اسماعیلیه بود که محمدعلی خان از وی نگهداری میکند که در نتیجه دولت مرکزی لشکری بزرگ بسرپرستی فردی سفاک دیوانه بنام حبیب الله خان شاهسون وبهمراهی وراهنمائی  یکی از خوانین بهزادی بم که اسم او را فراموش کردم جهت تصرف قلعه بن پور وکشتن ویا دستگیری اقاخان بطرف بن پور گسیل میدارد."  این جمله ایشان نیاز به بررسى عمل کرد آقاخان محلاتى دارد که در زیر مى خوانید. و قبلأ توضیح دادة شد که بمپور قبل از محمد على خان نارویى در تصرف قاجار بوده است.آقاخان محلاتى و اقتدار محمد على خان نارویى

در واقع آقاخان محلاتى پناهده محمد على خان نارویى نبوده و در خواست پناهدگى نیز نکرده است بلکه در دوره دوم حکمرانى خود با جعل نامه اى از دیوان(دربار تهران) خودرا والى کرمان و بلوچستان جا زده است و حکم به پیروى سردار محمد على خان نارویى از خود داده بود٬ و همینطور آقاخان محلاتى ادعاى استقلا کرمان و بلوچستان را کرده بود و خودرا شاه این منطقه خوانده بود و اقدام به جمع آورى مالیات از مردم فقیر کرمان و بلوچستان و تهیه اسلحه و مهمات از انگلیس هاى مستقر در هند کرده بود و به این دلیل در مقابل قاجار قرار گرفته بود٬ زیرا از قواى انگلیسى در هند و مکران دلگرمى دیده بود و  محمد على خان نارویى از وى پشتیبانى کرده بود که همین موضوع پشتیبانى از آقاخان محلاتى به استقلال بلوچستان از ایران و هند انگلیس لطمه تاریخى زد٬ زیرا آقا خان محلاتى در فرار به قندهار از موضوع استقلال بلوچستان و تصمیم و طرح خان کلات به کشتن فرمانده انگلیسى با خبر شده و به ژنرال انگلیسى خبر تحرک نیروهاى خان کلات و کشتن او را و استقلال بلوچستان از ایران و کمپانى هند شرقى داده بود (۲۵). 
به همین دلیل بیشتر مورد حمایت دولت انگلیس قرار گرفت ومدتى بعد برادر او ابوالحسن خان٬ معروف به سردار٬ به تحریک انگلیسها در هند با تجهیزات کافى به بلوچستان حمله برد و تعداد زیادى از بلوچها و قواى ایران را کشت٬ ولى سرانجام بدست عده اى از بلوچها دستگیر و به تهران اعزام شد و بعدأ در تهران به کمک دولت انگلیس عفو شد و یکى از صاحبان اعتبار و عنوان شد٬ دلیل مقابله مردم بلوچ با ابوالحسن خان برادر آقاخان و حتى خود آقاخان٬ گرفتن مالیاتهاى سنگین آقاخان محلاتى از مردم٬ ظلم و جنایتهایى است که در دو سال اول فرمانروایى در کرمان و بلوچستان و بار دوم به مدت ۱۴ ماه کرده بود البته این را از نظر دورنداریم که محمد على خان نارویى (شیرانزهى) در اعمال ظلم و بیعدالتى آقاخان محلاتى بر بلوچها شریک عمده بوده است و همچنین آقاخان محلاتى عامل شکست خان کلات و استقلال بلوچستان از کمپانى هند شرقى و هند انگلیس و احتمالأ ایران بوده است که محمد على خان نارویى شریک جرم آقاخان محلاتى است.
میرزا تقى خان امیر کبیر اقدام به تطمیع و تحبیب خانهاى محلى و اعمال قدرت دولت مرکزى در بلوچستان کرد که در این ایام پاره اى از خدمات دولتى و اخذ مالیات را به محمد رضا خان نخعى (سردار محمد رضا خان دوم سرابندى- سربندى براهویى) واگذار کرد٬ اما محمد على خان نارویى (شیرانزهى) به امید کمک و حمایت پیروان محلاتى از او سر به نافرمانى زد ولى زمانى که  پس از دستگیرى ابولاحسن خان برادر آقاخان محلاتى و دست کشیدن دولت انگلیس از کمک به محلاتى٬ سردار محمد على خان نارویى تصمیم به مصالحه با دولت ایران گرفت و نامه هایى در اطاعت از شاه ایران به امیرکبیر و شاه نوشت و مجددأ به خدمت گرفته شد. 

در زمان فرمانفرمایى آقاخان محلاتى در کرمان و بلوچستان سردار محمد على خان نارویى (شیرانزهى) یکى از عوامل و ضابطان او بوده و اخذ مالیات٬ بسیارى از مظالم٬ کشت و کشتار بلوچها نیز بدستور آقاخان محلاتى و به دست او انجام گرفته بود.

"آقاخان در کرمان به مخالفت سرداران قندهار برخورد و نتوانست بشهر کرمان داخل شود٬به اینجهت به سیرجان رفت و در آنجا هم از فضعلیخان شکست خورد. فرمانفرماى هندوستان فورأ سعید خان بلوچ را به مساعدت او روانه ساخت و از راه قندهار و سیستان مهمات و توپخانه کافى جهت تقویت او فرستاد(۱۹)".  
به قول خود آقاخان محلاتى "چون به کرشک رسید ماژور((رالنسون)) معروف را که در آن اوقات در قندهار از طرف فرمانفرماى هند به مأموریت سیاسى گماشته بود٬ از ورود خود آگاه ساخت و از او استقبال شد و در ۱۷ ذیقعده ۱۲۵۷ هجرى/دوم ژانویه ۱۸۴۲ میلادى به قندهار وارد شد و خرج مهمانى مارا خشکه از قرار روزى صد روپیه مقرر کردند (۲٠)"

 

اما داستان آقاخان محلاتى رییس فرقه اسماعلیه به شکلى است که در بالا بیان شد و نه به این صورت که (بلوچستان در گذر زمان) بیان شده است٬ آقاخان محلاتى قبل از رسیدن به حکومتى کرمان و بلوچستان٬ والى محلات و قم بوده است و فتحعلیشاه براى دلجویى از او٬ به دلیل کشته شدن پدرش شاه خلیل اﷲ معروف به سید کهکى(kahaki) در یزد٬ محمد حسن خان معروف به آقاخان محلاتى که آدم متنفذى بود٬ را به حکومت محلات و قوم منصوب کرد.(۱۷) و دختر خود بنام 'سروجهان' را به او داد.

 آقاخان محلاتى در کمک به قائم مقام در به قدرت رساندن محمد شاه بعد از مرگ فتحعلیشاه نقش بزرگى ایفا کرده بود و محمد شاه اورا والى کرمان و بلوچستان کرد. چون قائم مقام از کار افتاد و حاج میرزا آقاسى به وزارت رسید و با آقاخان بناى بدرفتارى را گذاشت و در سال ۱۲۵۲ هجرى/۱۸۳۶ میلادى(به قول مرآت البلدان ص ۵۷۳٬ حقایق الاخبار ص ۲۷) آقاخان از حکومت کرمان عزل و فیروز میرزا (فرمانفرماى اول) از فارس به ایالت کرمان فرستاده شد و حکمران کرمان منصوب شد.
 آقاخان در قلعه بم مقاومت کرد ولى عباسقلى خان سرتیپ با فوج لاریجانى و حسن خان یاور توپخانه٬ قلعه بم را محاصره کردند و آقاخان که وضع را نا مناسب دید٬ قرآن مجید را با تیغى از گردن آویخت و به رکاب فیروز میرزا آمد و براى جانش امان گرفت و در تهران به وساطت فریدون میرزا فرمانفرما عفو گردید.

بار اول در زمانى که آقاخان محلاتى والى رسمى کرمان و بلوچستان بود٬ بناى دوستى را با محمد على خان نارویى و مهراب خان بارانزهى را گذاشته بود و هر کدام از این اینها ضابط و مباشر دولت براى گرفتن مالیات در بمپور و سرباز بوده اند و در همین زمان است که محمد على خان نارویى با آقاخان محلاتى همکارى میکند و به ناظمى بمپور میرسد٬ نآظمى بمپور از طرف آقاخان محلاتى به محمد على خان نارویى واگذار شده و نه این که سعید خان اول و نواده او محمد على خان حکومت ملکهاى بپمور را بر چیدند و نحوه برچیده شدن حکومت ملکهاى بمپور را در زمان صفویان و افشار با شواهد تاریخى در بالا شرح دادیم.


قبل از این هرکدام از این سرداران ضابطان منطقه خود بوده اند٬ بعد از مقاومت محمد على خان نارویى در برابر قواى فضلعلى خان قره باقى و نیروى کمکى حیب اﷲ خان شاهسون دیوانه که در تعقیب آقا خان محلاتى بوده است و کشتار و اسیر گرفتن بلوچها و خرید و فروش بلوچها٬ حبیب اﷲ خان شاهسون و والى کرمان مورد بازخواست شاه ایران قرار میگیرند و دیوان (دولت) تهران اقدام به دلجویى از مردم بلوچ میکند و اسیران بلوچ را که سربازان حبیب اﷲ امیر توپخانه فروخته بودند٬ باز خرید میکنند و به برادرزاده محمد على خان نارویى و مهراب خان بارانزهى باز میگردانند و حتى از برادزاده محمد على خان نارویى رسید تحویل اسیران را میگیرند٬ و از این دو یکى ضابط بمپور میشود و دیگرى ضابط سرباز یعنى ضابطى بمپور و سرباز از طرف دولت قاجار به آنها عطا میشود و ضابطى سرباز از طرف محمد على خان نارویى به مهراب خان بارانزهى عطا نشده است بلکه نوع کشوردارى آن زمان به همین شکل بوده است و دولت ایران از وجود خوانین و ریش سفیدان استفاده سیاسى مى کرده است و مھراب خان منطقه سرباز تا پارود٬ ایرافشان را ضابطى میکرده است و از طرف حاکم کرمان و بلوچستان به او تفویض شده بود.

محمد على خان منطقه بمپور و فنوج را ضابطى میرکرده است و اما در این زمان حاکمان پهره و ابطر(ابتر فعلى)٬ حاکمان کلا کهنه پهره (قلعه قدیم پهره) و قلعه رعیتى ابتر که رابطه خانوادگى با هم داشته اند از همکارى با محمد على خان سرباز میزنند و حتى حاکمان و طوایف پهره و ابتر در زمان ملکها٬ قبل و بعد از ملکها٬ از دادن مالیات به بمپور سرباز زده بودند و به همین دلیل است که طوایف و سرداران پهره و ابتر و احمد آباد از دادن مالیات در زمان قاجار و قبل از آن معاف بوده اند و در عوض فقط نیروى نظامى در اختیار دولت در صورت نیاز مى گذاشته اند٬ و طوایف پهره و ابتر  همیشه با محمد على خان نارویى و حکومت ملکها سر ناسازگارى و دشمنى داشته اند. 
 

((چند مزرعه دیگر ھم در فھرج(پھره) است که ملکى آن با طوایف بلوچ است و مالیات نمیدھند و از قدیم رسم بر این بوده است که به ازاء مالیات در موقع لزوم خدمت به دیوان میکنند. و این طوایف عبارتند از دامنى به ریاست شھدوست خان سلطان٬ حنبلى و زردکوھى به ریاست جان محمد خان امین الرعایا٬ آھورانى و نکچى(نکوھچى) به ریاست خیر محمد خان چانپى٬  کلکلى و برھانزھى به ریاست تاج محمد خان سلطان٬ پیر محمد خان سلطان و ھیبت سلطان٬ محمودزھى به ریاست میرین٬ عبدل زھى و چارى زھى به ریاست شاه جھان٬ کوه بلوچ به ریاست مھیم خان سرھنگ افتکارى٬ سھراب زھى .... ((مسافرت نامه کرمان و بلوچستان٬ یادگار و نوشته عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص ۱۴۸))
اسامى طوایفى که از آنھا نوکر براى دولت برقرار و جزو فوج بھادر گرمسیرى است: طایفه بامرى و دگالى به ریاست شھدوست خان سرھنگ و نواب خان سرھنگ٬ نوکر چھل و پنج نفر٬ طایفه شاه ولى بر٬ به ریاست عیسا خان سلطان٬ نوکر پانده نفر طایفه سابقى به ریاست علیشاه خان یاور٬ نوکر سى نفر٬ طایفه نارویى به ریاست حسن خان سلطان٬ نوکر ...(۱) نفر (عدد خوانا نیست)٬ طایفه عبداللھى به ریاست دادل سلطان٬ نوکر بیست نفر٬ طایفه نمدادى به ریاست تاج محمد سلطان٬ نوکر بیست و ھشت نفر و طایفه مشارالیه در بم و نرمانشیر سکونت دارند٬ طایفه زین الدینى و حوت به ریاست چوتا(چوٹا) و دوست محمد خان که این اوقات نوکر حوت اخراج و پانزده نفر از نوکر نرمانشیرى جمعى عباس خان سلطان عوض گرفته شده است. نوکر جمعى جان محمد خان سلطان که عبارتند از پانزده نفر طایفه حوت است از فوج بھادر کارج و جزو جماز سوار رودبار شد(این قسمت شاید مورد علاقه دکتر ملک طوقى عزیز براى اٽبات و باز پس گیرى 
املاک مصادره شده اجداد خود در بم و نرمانشیر باشد) ((مسافرت نامه کرمان و بلوجستان٬ عبدالحسین میرزا فرمانفرما٬ ص ۱۴۷-۱۴۸ )).

 

"چون رسم بلوچ از قدیم و جدید این بوده و هست که جمازه سوار و پیاده هر اوقات در برابر لشکر بیگانه حاضر شوند٬ شمشیرها را کشیده و ((زن طلاق)) گویند و یکدفعه به لشکر دشمن حمله آورند و اعتقادشان این است که هرکس پشت بدان جنگ کند 
زن به خانه اش حرام میشود٬ پس از آنکه داخل جنود دشمن شدند٬ اگر طرف مقابل ٽبات قدم ورزیده بلوچان را دفع کند٬ فورأ روى به گریز نهند و الا منصور و مظفر گردیدند. 
چون بلوچان بدین شیوه مألوف عمل کردند لشکر اصلمس خان که مقدمة الجیش بودند شکستند و پس نشستند. در آن وقت سردار بزرگ پیر محمد خان به میدان قتال رسیده نیران حرب اشتغال یافت. ملک شیرخان مقتول و بعضى از سپاهیانش دستگیر آمدند بقیة السیف فرار کرده به قلعه بمپور که مأم آنها بود پناه بردند.
سرداران مقضى المرام به جانب قلعه روان گردید٬ ملک اردشیر پسر ملک شیرخان که در قلعه بود و به مٽابت قلعه و ذخیره بسیار مستظهر٬ استقبالى جز گلوله تفنگ نفرستاد. چون قلعه مذبور در بالاى تلى رفیع بود و برج باروى محکم داشت٬ تسخیر آن به آسانى دست نمیداد.
 پس از سه روز سرداران از ظاهر العه بمپور کوچ و بسایر قلاع و مکامن بلوچ روى آوردند. اولأ فهره (پهره) را که شش فرسنگى بمپور است مضرب کردند٬ بعضى از بلوچیه ساکن ابطر و دمشن که با ملک شیرخان سابقه عناد داشتند به اردوى دولتى پیوستند. پیرمحمد خان پس از چند روز توقف بجانب چانپ نهضت نمود و آنجا را با تمامت لاشار به حوزه تصرف درآورده(۲۶)"

نقل قول بالا  در تسخیر بمپور  در زمان نادرشاه افشار و دوره افشاریه بعد از سقوط دوره صفوى رخ داده است٬ دوباره در اینجا مى بینیم که انقراض حکومت ملکهاى دوم بمپور بدست شیرانزهى ها صورت نگرفته است٬ و نقل قول بالا نیز دلیلى بر دشمنى مردم پهره و ابتر با ملکهاى بمپور است که این دشمنى سابقه طولانى داشته است و دلیل آن اخذ مالیات و رقابتهاى حکومتى بوده است که اهالى پهره و ابتر از پرداخت مالیات سر باز زده اند.


 و در زمان حکومت اول آقاخان محلاتى ضابطى بمپور به محمد على خان نارویى واگذار میشود٬ ضابطى گه (نیکشهر فعلى) و لاشار متعلق به میران لاشار و امیر مهیم خان لاشارى اول بوده است و نه شیرانزهى ها و همه اینها در تاریخ کرمان و بلوچستان ضبط شده است. بعد از عقب نشینى آقاخان و به بم و نرمانشیر و تسلیم رودبار و جیرفت٬ سعید خان بلوچ رودبارى از حمایت آقاخان دست کشید و به فضعلى خان و حبیب اﷲ شاهسون پیوست و قلعه بمپور را کوفت تا براى خودش قدرتى دست و پا کند. 

 

اما بار دوم در سال ۱۲۵۷-۱۲۵۶ هجرى برابر با ۱۸۴٠میلادى٬ آقاخان که در تهران بسر برده بود٬ خانواده خودرا به عراق٬ کربلا و نجف میفرستد و خود اجازه میگیرد که براى حج به مکه برود ولى بجاى مکه راه کرمان در پیش میگیرد و در یزد به والى یزد می گوید که به کرمان براى جمع آورى ذکات ( ذکوة) از جماعت عبدالاهى میرود(نقل از عبرت افزا)٬  و در راه به کرمان٬ نامه اى از طرف دربار تهران جعل میکند و به امام جمعه کرمان میدهد و خودرا والى کرمان مى نامد و بار دوم حکومت کرمان و بلوچستان را بدست میگیرد و مردم کرمان و بلوچستان را به شورش بر علیه دولت تهران مى طلبد و محمد على خان نارویى به حمایت و پشتیبانى او بر میخیزد٬ ولى بعد از یکى٬دو ماه تهران از اقدامات آقاخان با خبر میشود و قواى فضلعلى خان قره باقى را براى سرکوبى او به کرمان میفرستد و حیب اﷲ خان امیر توپخانه به نمایندگى از شاهرخ خان کرمانى پسر ظهیرالدوله با سپاه به قلع و قمع آقاخان مأمور مى گردد٬ در هیمن زمان سعید خان رودبارى با آقاخان پیمان همکارى مى بندند.
 "آقاخان بار دیگر گروهى را با خود موافق کرده بجانب اسفندقه و جیرفت رفت و سعید خان رودبارى و اهالى گرمسیرات کرمان را بمتابعت دعوت کرد و آنان موافقت کردند. حکمران کرمان عزم اسفندقه نمود و در بلوک سوغان خبر رسید که آقا خان قلعه اسفندقه را محکمه قرار داده و غله بسیارى بدانجا فرستاده با فرقه اى رودبارى و بلوچ متحد و متفق است(۱۸). ... آقاخان بسمت گرمسیرات میناب رفته زمستان را در آنجا تهیه استعداد مخالفت بگذراند" 
حقایق الاخبار ناصرى مى نویسد "آقاخان از قلعه کرمان بیرون آمده راه بم و نرمانشیر پیش گرفت. فضلعلى خان قره باقى اورا تعاقب کرده در سر حد بلوچستان در منزل مرسوم به ریگان باو رسیده و تایره قتال اشتعال یافت و ٽلٽ لشکر آقاخان اسیر شد و خود آقاخان از راه بیابان به قندهار و از آنجا به هندوستان رفت٬ این جنگها ۱۴ ماه طول کشید."

منتظم ناصرى چنین مى نویسند " امیر توپخانه که بعد از فرار آقاخان مأمور نظم بلوچستان بود و روانه قلعه بمپور شد"
 و روضة الصفا چنین مى نویسد "حیب اﷲ خان امیر توپخانه فرزند علیقلى خان شاهسون از امجد امراى دربار شاهشاهى بود٬ چون شنیده شد که محمد علیخان نارویى و آقاخان در کرمان طغیان دارند٬ امیر توپخانه با چند توپ تنین تن روانه کرمان شد و با تجمع شایسته از شهر کرمان به بمپور روانه شد٬ در ضمن اشاره شد که مهردل خان برادر کهندل خان افغان که در آنحدود اقطاع و سیورغال داشت بموافقت امیر توپخانه جنبشى کند٬ لذا با یکصد سوار بکمک امیر توپخانه بحدود گرمسیرات کرمان و بمپور و بلوچستان رفت و بجهة مدد مخارج آن جنود مبلغى کلى مقرر شد از جمله سى هزار تومان بفارس محول افتاد و نواب امیرزاده فرهاد میرزا حکمران پارس مبلغ مذکور را نقد کرده بمصحوب سى سوار روانه کرمان کرد و به سپاه رساند.
مع القصه٬ حصار حصین بمپور را که معرب آن بن فهل است محاصره کردند و جنگ افتاد و جماعتى نابود شدند. امیر سعید خان بلوچ حاکم رودبار کرمان با هزار جمازه سوار رسید و در این سفر بهمراه حبیب اﷲ خان مقدمه جیش بود و در محاصره و تسخیر بمپور اهتمام تمام کرد تا آکر حصار را تسخیر و قلعه گیانرا اسیر ساختند.
در روزى که امیر توپخانه بشکار اشتغال داشت و در اردو نبود همانا سربازى بیکى از عورات اسیر بمپورى دست اندازى خواست٬ آنفرقه با یکدیگر موافقت جسته نخست نسوان خود بکشتند آنگاه با فوج بمحاربه در آمدند. جوى خون جارى گردید و بسیارى مقتول شدند. بعد از مراجعت امیر توپخانه چون متفرق نشدند مجددأ قشون نظام ازدحام گرفته در قتل آن طایفه اهتمام تمام کردند و امیر توپخانه با عموم رعایاى افاغنه و بلوچیه بجز قتل و قهر رفتارى نکردند و چندین هزار کس از آن طوایف اسیر و قتیل کرد." 
در اینجا مى بینید که امیر سعید خان بلوچ رودبارى در جنایات حبیب اﷲ خان شاھسون شریک است و جماز سواران او در مقدم جبھه جنگ بر علیه ملکھاى بمپور بوده اند. 
بعد از شکست حکومت ملک هاى بمپور و واگذارى حکومت بمپور به نوادگان یعقوب لیٽ صفارى و انقراض سلسله صفوى٬ سلسله افشار سیادت خود را بلوچستان تحکیم کرد و اقدام به برندازى و قلع و قمع نوادگان ملک میرزاى صفارى کردند که به امر حکمرانان صفوى به ضابطى بمپور بلوچستان گماشته شده بودند و خودرا ملک خوانده که تداعى استمرار حکومت ملک هاى بمپور را براى مردم ایجاد کرده باشند٬ و ملک شیرخان از نژاد صفاریه که در آن زمان در بمپور حکومت میکرد در چیل نادر با قواى پیر محمد خان افشار مى جنگد و بعد از شکست ملک شیرخان صفارى٬ حکومت بلوچستان در زمان افشاریه و پیر محمد خان به امیر محبت خان فرزند عبداﷲ خان مکرانى ( عبداﷲ خان بلوچ٬  مرکز آنها در کلات و قصرقند بوده است) ٬ لازم به یادآورى است که امیر محبت خان و امیر دینار فرزندان عبداﷲ خان مکرانى بلوچ بر علیه گماشتگان صفویه در بلوچستان به نفع پیر محمد خان و افشار وارد جنگ شده بودند.  

http://maleklashar.blogfa.com/post/31