دستیار ویژه رئیس جمهور از طرح‌های راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان بازدید کرد

خبرگزاری فارس: مدیرکل راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان گفت: دستیار ویژه رئیس جمهور از طرح‌های مهر ماندگار راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان بازدید کرد.

خبرگزاری فارس: دستیار ویژه رئیس جمهور از طرح‌های راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان بازدید کرد

ایوب کرد امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در زاهدان اظهار داشت: علی‌اکبر محرابیان روز گذشته از بزرگراه ایرانشهر ـ بمپور، تقاطع غیرهمسطح ایرانشهر بمپور و بزمان بازدید کرد.

وی افزود: در این بازدید مقرر شد 10 میلیارد تومان اعتبار در قالب اوراق مشارکت به بزرگراه ایرانشهر ـ بمپور اختصاص و همچنین باقیمانده اعتبارات تمامی پروژه‌های مهر ماندگار جنوب سیستان و بلوچستان به زودی اختصاص یابد.

مدیرکل راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان بیان کرد: تا کنون 22 میلیارد تومان برای بزرگراه ایرانشهر ـ بمپور بدون احتساب مطالبات پیمانکاران هزینه شده و برای باقیمانده محور 28 میلیارد تومان اعتبار نیاز داریم.

کرد ادامه داد: کل محور 20 کیلومتر است که 14 کیلومتر آماده بهره‌برداری است و یک لایه آسفالت بیندر آن انجام شده است و هم اکنون در حال نصب علائم برای جدا سازی باندهای رفت و برگشت هستیم.

وی گفت: دو لایه آسفالت کامل، ایجاد روشنایی، احداث پل‌های عابر پیاده و ادامه شش کیلومتر باقیمانده بعد از تقاطع غیر همسطح به طرف بمپور اقدامات بعدی است که در این محور اجرا می‌شود.

مدیرکل راه و شهرسازی جنوب سیستان و بلوچستان با بیان اینکه این محور 70 درصد پیشرفت فیزیکی دارد افزود: این محور به نام شهید «ولی‌فتح مردای» با هدف روان سازی ترافیک ورودی ایرانشهر به بمپور و کاهش  صددرصدی تصادفات رخ به رخ در طول مسیر در حال احداث است.

صداي مهربان معلمي که پس از ۳۶ سال شنيدم

 

بابا آب داد... بابا نان داد... اين جملات را سي و شش سال پيش از زبانش شنيده بودم. سال تحصيلي 56-1355 در روستاي نوغاب افضل آباد از توابع بخش مرکزي شهرستان بيرجند. او معلم بود و من دانش آموز کلاس اول. او درس مي داد، هم از کتاب و هم به رفتار و من و ما درس مي گرفتيم، هم آنچه در کتاب بود و هم آنچه او به رفتار تعليم مان مي کرد. از جمله صداقت، صبوري، تلاش و پشتکار و دريافت اينکه راه هاي روشن فردا از لابلاي همين خطوط سياه کتاب ها مي گذرد. سال به آخر رسيد و او رفت و معلم ديگري آمد، تا ما را در کلاس دوم دبستان معلم درس و مدرس زندگي باشد،او رفت اما يادش و نامش و مرامش با ما ماند و خيلي هامان بر آن سبک درس خوانديم و درروشناي امروز زندگي خويش چراغي به نام او داريم...

سال ها گذشت و ما بزرگ شديم و هر کس به سويي رفت اما همه سوهايي که رفتيم، سويه صداقت و تلاش که او تعليم مان کرده بود را ادامه داديم و نامش و يادش همواره با ما بود، نيمه آذر سال ۱۳۸۱ که پس از بيست و چهارسال، صداي معلم کلاس دومم و سومم را -جناب آقاي علي ابريشمي- از سبزوار مي شنيدم در تماس تلفني و به شوق، اين ماجرا را در وبلاگم نوشتم اين آرزو را هم اضافه کردم که براي شنيدن صداي معلم اول ابتدايي ام، جناب آقاي «ملک محمد آرون» بي تابم، تقويم ورق خورد و روي هم چيده شد، درست ده تقويم و امسال نيمه آبان ماه يک پيغام آشنا در ايميلم دريافت کردم؛ اگر واقعاً مشتاق شنيدن صداي ايشان هستيد من مي توانم کمک تان کنم! شادمان سر و خوشدل، ايميل زدم که به جان منتظر شنيدن صداي استاد هستم و روزها به «۳۰» رسيد و پيغام آمد؛ با شماره ۰۹۱۵۰۰۰۰۰ تماس بگيريد و من همان دم گوشي را برداشتم و به وضو و آرزو و دعا، شماره گرفتم و لحظاتي بعد، صدايي از آن سوي خط که به سلام «الو» مي گفت مرا تا مهر سال ۱۳۵۵ برد وقتي که من دانش آموز اول ابتدايي بودم و او معلم، صدايش چقدر زلال بود و ته لهجه «ايرانشهري اش» چقدر صميمي، بازنشسته شده بود آقا معلم و روستانشين، يکي از روستاهاي بخش «بمپور» ،همنفس آب و زمين شده بود آقا معلم که نفسش درس بود، او آدرس داد که هر وقت توانستي بيا و من از فاصله هزار و چندصد کيلومتر گرماي سفره صداقت اين جوانمرد بلوچ و معلمي را که از برادران اهل سنت بود، حس کردم و آرزو کردم، خدا توفيق دهد، دستانش را که به گچ بر تخته درس محبت مي نوشت روزي بوسه باران کنم، که حق نيز همين است و ما در مدرسه تربيتي اهل بيت(ع) آموخته ايم که معلم را حرمت صدچندان بايد گذاشت، هم با عملي کردن آموخته ها و هم با تکريم جايگاه معلم که او را شاني پيامبر گونه است و در وجودش، نه شمعي که خورشيدي است که راه را روشن مي کند. تماس تلفني قطع شد، اما صدايش هرگز در جانم قطع نمي شود، بلکه همواره، صداي او، صداي علي هاموني، صداي علي ابريشمي، صداي خانم کنيز ثامن، زهرا ثامن و غلامرضا مطهريان، که معلمان دوران ابتدايي من بودند و صداي جان بخش ديگر معلمان و استاداني که تا امروز، درسم آموخته اند، همواره در جانم طنين انداز است...

خراسان - مورخ شنبه 1391/09/25 شماره انتشار 18292 /صفحه۹/اجتماعی

اطلاعات تقسیمات کشوری

 استان                         مرکز          سال تاسیس       کد تقسیماتی 

سیستان و بلوچستان     زاهدان             ۱۳۱۶                 ۶

------------------------------------------------------------------------------                           

شهرستان ایرانشهر        ایرانشهر           ۱۳۲۶                 ۰۸۴

-------------------------------------------------------------------------------   

بخش بمپور                    بمپور                ۱۳۲۶              ۱۰۳۲۳    
-------------------------------------------------------------------------------
شهر بمپور                                           ۱۳۶۹             ۷۰۵۱۰
شهر محمدان                                       ۱۳۸۶              ۷۱۰۳۱
-------------------------------------------------------------------------------
دهستان بمپور غربی      قاسم آباد           ۱۳۶۵              ۴۰۱۸۴
دهستان بمپور شرقی     نوکجوب             ۱۳۶۵              ۴۰۱۸۳ 

سد بمپور و ......

ادامه نوشته

گزارشی از سفر به قلب مکران: ترانه هایی که زمزمه می کنیم

دوست فیلمسازی که آن روزها هنوز غریبه بود؛در مسیر جستجو برای یافتن نوازنده ای بومی  که برای حضور در یک فیلم مستند داستانی و مرتبط با موسیقی مناسب باشد،به من معرفی شد. به او شیر محمد اسپندار،نوازنده دونلی بلوچستان را پیشنهاد دادم .او که بهمن معتمدیان بود،پذیرفت و پژوهش فیلمش را به من سپرد. اینگونه بود که دوستی ما سرگرفت و بهانه سفری دوباره به بلوچستان دست یافت تا بی درنگ کوله راه ببندیم و عازم سفر شویم.
جمعه هفتم اردیبهشت 1380، پرواز تهران به ایرانشهر.......................

باید با «ماشاالله بامری» تماس بگیریم. حضور معتمد بومی،  مشکل را حل می کند. بامری را سالهاست که می شناسم. خواننده شناخته شده بلوچ و آشنا با فرهنگ آن دیار است.هر کس در قلب بلوچستان در پی فرهنگ موسیقی آن دیار رفته،ماشاالله همراه و بلد و راهنمایش بوده است. علاوه بر آن که خودش نیز شناخت کاملی از آیین ها و آداب فرهنگ عامه بلوجستان دارد.با او تماس می گیریم و منتظر آمدنش می شویم. ایرانشهر، نسبت به سالهای گذشته و سفرهای قبل، تغییر کرده، مؤلفه های زندگی شهری پررنگ شده و ماهیت بومی اش رنگ باخته است.
بامری از دور می آید،با خنده همیشگی بر لبانش و حس امنیتی که با خود می آورد. دیداری تازه می کنیم و برای دیدن شیرمحمد اسپندار، دونلی نواز شهیر مکران، راهی بمپور می شویم.ساز دونلی ساز منحصر به فردی است. گندم زارها و علفزارها و نخلستانهای دوردست و بزغاله های بازیگوشی که در صحرا رها شده اند ، از کنار چشمانمان می گذرند. محمدآباد و نوک جو، روستاهای اطراف ایرانشهر، در راهند. راننده نواری را می تکاند و در ضبط اسقاطی ماشین فرو می کند؛موسیقی سوتی بلوچستان با صدایی آشنا.این صدای ماشاالله بامری است که راننده بدون آنکه بداند صاحب صدا، کنارش نشسته،با آواز او زمزمه می کند.ماشااله خرسند از این شهرت و گمنامی است! و راننده سرمست از ترانه ها و ما مشعوف از این اتفاق زیبا.
 به بمپور می رسیم، ظهرشده است و آفتاب تند و بی دریغ می بارد. بمپور در ۳۰کیلومتری مسیر ایرانشهر به نیکشهر قرار دارد. گندم، جو، تنباکو، خرما و... محصولات بمپور است و آب کیمیاست. در بلوچستان هرجا قناتی یا نهر آبی باشد، آبادی شده است. رودخانه بمپور، مهمترین رودخانه ایرانشهر، منبع اصلی تغذیه آب زمینهای کشت است و سایر رودها از ریزابه های این رودخانه تغذیه می کنند. بمپور هم نسبت به سالهای قبل تغییرات محسوسی کرده، کوچه های باریک و بلند با دیوارهای خانه های گلی، عریض شده و خانه هایی با شکل و شمایل خانه های شهری، قد برافراشته است. از انبوه دشتهای سرسبز و نخلستانها به خانه شیرمحمد می رسیم. از جلوی خانه، جوی آب روان است و باقی دشت است و نخلستان. عروس و دختر استاد در خانه اند و اسپندار خود به عروسی بستگانش رفته است. بامری هم با پدر عروس نسبت دارد. ما را به عروسی دعوت می کنند.به اتفاق به آنجا می رویم. اسپندار همراه با پدر عروس به پیشوازمان می آید، به محفل صمیمی و ساده شان دعوت می شویم. در حیاط بزرگ خانه، دیگ غذا را با کنده های نخل، بار گذاشته اند. زنان به پخت و پز مشغولند و بچه ها به بازی...
در اتاق مردان، نزدیک به سی نفر دورتادور نشسته اند و تسبیح می گردانند. آب می آورند؛ آب خنک. و این سنت میهمان نوازی بلوچ است؛ آب این جادوی کمیاب حیات را به نشانه محبت و میهمان نوازی پیشکش می کنند... موضوع سفر را با شیرمحمد در میان می گذاریم و اینکه زمانی فرصت نیاز است تا از او تصاویری بگیریم و درباره موضوع کار بیشتر صحبت کنیم، قبول می کند. مراسم عروسی در حال شکل گیری است. شیرمحمد درباره تهران و اوضاع قبل از انتخابات می پرسد! داماد جوان می آید، آیین قبولی پدر عروس به اتمام می رسد، شیرینی می آورند و همزمان، سفره غذا پهن می شود.نان داغ، حاصل کار زنان در گوشه باغ است و گوشت و برنج. اسپندار ما را به خانه اش دعوت می کند و خودش زودتر می رود. پیاده در مسیر آفتاب سوزان به سوی خانه او می رویم. کوچه باغها،صدای نهر و بوی نخلستان های اطراف، بزغاله های بازیگوش رها و چشمهای کنجکاو کودکان بلوچ که از گوشه دیوارها و میان نخلستان، ما را دنبال می کنند، چنان با سکوتی لذتبخش توام شده که  فراموش کرده ایم  از کجا و برای چه و برای که به اینجا آمده ایم... پسرهای اسپندار به استقبالمان می آیند، حیاط خانه از یک سو به باغ راه دارد. داماد اسپندار هم در خانه او زندگی میکند. اتاقی مسقف با خوشه ها و تنه خرما و دیوار کاهگلی که لوح های تقدیر بر در و دیوارش آویزان شده،اینجا اتاق میهمان است.
وقت ساز می شود؛ لیکو و ذهیروک. اینها آوازهای هجرانی بلوچ هستند و البته نقش مد را نیز در موسیقی بلوچی ایفا می کنند.اسپندار دونلی که به دست می گیرد، از خود بی خود می شود. نل در زبان بلوچی به معنای نی است و دونلی، دو نی مجزا از هم است که همزمان نواخته می شود و یکی نقش واخوان دیگری را دارد. در بلوچستان ایران غیر از اسپندار،نوازنداگان معدود دیگری نیز دونلی میزنند،اما در بلوچستان پاکستان نوازندگان بیشتری وجود دارند. بامری به اصرار ما، همراه با ساز شیرمحمد، لیکو می خواند. صدایش زنگی دارد که از اعماق فرهنگ بلوچ برمی خیزد ،زنگی که عمیق ترین روایت را از هزارتوی این فرهنگ ناشناخته بازگو می کند.سبکبار و روان می خواند و خواندن مثل بلوچ بودن  و حتی مثل بامری بودن برایش ساده است.بامری بیشتر اما به عنوان خواننده سوتی در منطقه شناخته شده است.سوت یا صوت ترانه ها و آوازهای مردمی بلوچستان است و غالبا در مراسم های شادمانی اجرا می شود و مضامین آن عموما تغزلی است.بامری اما سالها پیش گروه آوای دل ایرانشهر را به وجود آورد و این نوع موسیقی را بر صحنه بسیاری از فستیوال های موسیقی داخلی و خارجی به روی صحنه برد.از اسپندار در خارج از اتاقک گلی فیلم و عکس می گیریم و به باغ همسایه می رویم، کوچکتر اما سرسبزتر است. آفتاب به سمت افق می رود، از خانه شیرمحمد بیرون آمده ایم و راهی قبرستان قدیمی بمپور می شویم. قبرها در انتهای شهر، با صحراهای ماسه بادی پیوند خورده اند و زیر ماسه بادی ها دیگر از بسیاری از آنها نشانی نیست. قبرستانهای اهل تسنن بنا به سنت تدفین مردگان، بی نشان دفن می شوند، از قبرستان مسکوت با قبرهای فرورفته در ماسه و از تیغ آفتاب به زیر درختی پناه می بریم که «پیران» نام دارد. غذای اشتران و سایه یی در کنار قبرستان...ماشااله بامری از مردگان و رفتگان می گوید. نمای «قلعه بمپور» از دور پیداست. به سمت قلعه حرکت می کنیم. «پور» همانطور که در فارسی ،در گویش بلوچی هم به معنای پسر است. ماشاالله بمپور را پسربم و این قلعه را قلعه کوچک ارگ بم کرمان می داند. در تقسیم بندی سرزمین «نیمروز» در گذشته های نه چندان دور ،کرمان مرکز این سرزمین پهناور بوده  و بدیهی است که رابطه ای میان این ارگ ها بوده است.برخی روایات هم ساخت قلعه بمپور را به نادرشاه افشار نسبت می دهند.
از ساکنین کپرهای در راه آب می گیریم و از شکاف کنار قلعه ،بالا می رویم. تپه باستانی بمپور، مشابه تپه های باستانی ،به نظر چند دوره تاریخی را دربردارد. از بالای قلعه یک سو صحرا و شنهای روان و از سوی دیگر بمپور با نخلستانهای پراکنده اش پیداست. غروب شده است، از دل صحرا موتورسوارانی که چهره هایشان را پوشانده اند،از بیراهه های اطراف شهر به سمت بمپور می آیند. قبل از تاریکی هوا باید در شهر باشیم... به خانه مادرزن بامری می رویم. بلوچ اگر غریبه را «میهمان» ببیند، آنچه دارد را با او قسمت می کند. دست و صورت از غبار شستیم و همراه با ماشااله به ایرانشهر بازگشتیم. جاده ناامن است. دشتها و کشتزارها و نخلها در حجم متراکم شب، گم شده اند. صدای شب می آید، میان هیاهوی دو روز، شب سکوت پرمعنای فاصله یی است که انسان در حضور روزمره اش، خود را محک می زند. روز گذشته را مرور می کنم. ستارگان کویر بلوچستان، هر بار مرا راهنمای مسیری بوده اند که گمشده یی تازه بیابم که از گم شدنش خود بی خبر بوده ام!

محسن شهرنازدار

والیبال نوکجوب

والیبال نوکجوب

والیبال ازقدیم الایام تابه امروز دراین روستا از اهمیت خاصی برخوردار بوده که ابتدابه عنوان تفریح و سرگرمی بین جوانان متداول شدبعدازگذشت چندین سال وعلاقه بیش ازحد جوانان به این ورزش موجب شدکه مدارج بالای افتخار را کسب کنند.

دردهه هفتاد یک دوره مسابقات درشهر بمپور برگزارشد که تیم والیبال نوکجوب به مقام اول این دوره مساقات دست یافت و عازم مسابقات در شهرستان ایرانشهر شدو پس از کسب مقام اول به عنوان نماینده این شهرستان به مسابقات استانی راه یافت  وتوانست مقام اول را از ان خود کند وچند تن از بازیکنان به عنوان منتخب استان عازم مسابقات کشوری شدند .اعضای این تیم عبارتند: ازاقایان غلامرسول دیناری. محمدایوب دیناری. نجیم دیناری .مرادبخش دیناری. محمدانورساویزمعروف به سادات. محمدشریف کریمی .یدالله اذرخزین. حسین ساهور.عبدالغنی اچاک و مرحوم عبدالعزیز دیناری که یکی ازشاخص ترین بازیکنان سابق بوده که طی یک سانحه رانندگی در حین بازگشت از مسابقات قهرمانی کشور دارفانی را وداع گفته وبه همین مناسبت سالن ورزشی بمپور به نام او به عنوان شهید دیناری نامگذاری شد.وده هامقام دیگر درسطح کشور که مجال بحث نیست .

این روستا یکی از نقاط والیبال پرور درسطح استان می باشدکه صدها بازیکن به جامعه والیبال شهرستان استان وکشور تحویل داده و دو بازیکن به نامهای اسماعیل بمپوری ومحمدطیب اسفندیاری به تیم ملی دعوت شدند.ومسابقاتی که درشهرستان طالقان برگزارشد اقای محمد ایوب دیناری به عنوان کاملترین بازیکن وحسین ساهور به عنوان بهترین دفاع این دوره مسابقات معرفی شدند.والیبال دراین روستا ازقدمت بسیار طولانی برخورداراست واز گذشته تابه امروزهمیشه مقام قهرمانی یا نایب قهرمانی استان ازان تیم این روستا بوده است.

اعضای منتخب تیم والیبال نوکجوب درحال حاضرعبارتند :ازاقایان اسماعیل بمپوری.محمدایوب دیناری.مصطفی دیناری.سعیددیناری.عبدالباسط ساویز.اسدالله ساویز.جاسم ساویز.رحیم بخش خالصی.عبدالحمید بمپوری.پیام رئیسی.سعیداذرکیش.عیسی بمپوری.

که این تیم مقامات زیادی را برای این شهرستان به ارمغان اورده است ازجمله:

 - مقام نائب قهرمانی درمسابقات روستایی عشایری کشور درشهرستان بیرجند

- نائب قهرمانی مسابقات باشگاهای استان درشهرستان چابهار دوسال پیاپی

- قهرمان استان درشهرستان زاهدان ومقام قهرمانی بسیجیان استان درشهرستان ایرانشهر 

- مقام قهرمانی دو دوره مسابقات دانشگاهای علمی کاربردی کشور درشهرستانهای سمنان وساوه

- مقام سومی در استان تهران

 - شرکت درمسابقات روستایی عشایری طی سالیان متوالی به عنوان نماینده استان درشهرستان های مختلف کشور.ازجمله شهرارومیه

- شرکت در مسابقات المپیاددانشجویان درشهرستان های زنجان و مشهد

و...اما

 والیبال این روستا مورد بی مهری های زیادی قرار گرفته که بانبود امکانات بانبود توپ بانبود زمین بازی استانداردوباهمه ی مشکلات دیگرساخته وبه عنوان نماینده شهرستان درتمامی مسابقات شرکت کرده است که بعد ازچندین سال به همت و تلاش اقای برائی نژاد رئیس سابق تربیت بدنی شهرستان ایرانشهر مجوزساخت یک سالن ورزشی به این روستاداده شد که درپاییز۸۹ساخت این سالن ورزشی به اتمام رسیده ودراختیار بازیکنان قرار داده شده است.

از نوکجوب را بهتر بشناسیم.