فداحسین مالکی بخشدار سابق بمپور
بی شک باید از فداحسین مالکی بعنوان یکی از چهره های ماندگار و پُر تحرک
تاریخ انقلابمان نام برد. شخصیتی که نزدیک به چهار دهه از عمر پر برکت و
پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی را در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، قضائی
و اقتصادی خوش درخشید و در برابر جزر و مدهای سیاسی، بی مهری های خودی و
غیر خودی و اتهامات ناروا، میدان عمل را خالی نکرد و از کاروان انقلاب جا
نماند.
نسل انقلاب و همچنین جوانان ما باید این واقعیت را درک کنند که فداحسین
مالکی علی رغم اینکه در یکی از روستاهای محروم سیستان و بلوچستان متولد
شد، بدون پشتوانه سیاسی رایج، مدارج اجرائی و سیاسی را به خوبی پیمود و
هرگز خم به ابرو نیاورد. با اتکال به خدای سبحان، با سربلندی از عهده
مسئولیت ها و مأموریت هایی که نظام بر دوش وی نهاد، برآمد.
از سرزمین سیستان یاد و خاطره نام آوران زیادی در تاریخ گذشته کشورمان به
جای مانده است و یقینا سیستان باز هم به خود خواهد بالید که این چنین
فرزندی را پرورش داده و در بالاترین سطوح آنهم در شرایط خاص انقلابمان، به
نظام اسلامی تقدیم کرده است. آنچه در ادامه خواهد آمد، زندگینامه این
فرزند نجیب سیستان است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با لطف
خداوند منان پله های ترقی را یک به یک پیمود.آنچه مسلم است اینکه به یقین
در آینده باز هم فرزندانی از این خطه تأثیر گذار، در معادلات سیاسی و
اجتماعی کشورمان بروز خواهند کرد.
فدا حسین مالکی، در 22 دی ماهسال 1333
شمسی در خانواده ای مذهبی و کشاورزدر روستای اسماعیل قنبر از توابع بخش
شیب آب شهرستان زابل دیده به جهان گشود، اما محل دائمی زندگی خانواده اش
در روستای کرمی شیب آب بود. مادر فداحسین که شیر زنی مهربان و دارای ویژگی
های زنان صبور سیستانی بود، در این باره ماجرای جالبی را نقل کرده بود: "
قبل از تولد فداحسین چند بچه ام در بدو تولد از دنیا رفتند، تا اینکه چهار
یا پنج سال قبل از تولد فداحسین، یکی از بزرگان روستای دادی شیب آب که از
اقوام نزدیک مان و مورد احترام مردم منطقه نیز بود، به من گفت که خواب
دیده ام خداوند به تو پسری خواهد داد که زنده می ماند و باید اسمش را
فداحسین بگذاری.
هرچند که با آن اتفاقات ناگوار باور این خواب برایم بسیار سخت بود ولی
اعتماد به این مرد روحانی آنچنان آرامش خاطری به ما داد که از همان زمانی
که از این خواب مطلع شدیم یعنی 3 یا 4 سال قبل از تولدش، شناسنامه ی
(سجل)فداحسین را هم گرفتیم". فداحسین وقتی به سن مدرسه رسید به همراه
بسیاری از بچه های روستای کرمی برای کسب تحصیل به روستای تیمور آباد که در
آن روزگار تنها مدرسه منطقه درآنجا بود، رفت.
با توجه به اعتقادات مذهبی خانواده اش در طول 7 سال تحصیل در مدرسه روستای
تیمور آباد، همزمان تابستانها برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه
ملاحسین که از روحانیون محلی و از دوستان پدرش در تیمور آباد بود، می رفت.
تربیت دینی او در کنار آموزش در مدرسه با جدیت از سوی خانواده پیگیری می
شد و طی این 7 سال قرآن را به رغم شیوه های بسیار سخت آموزش در آن زمان
ختم نمود؛ بطوری که سال آخر دبستان حتی یکبارهم قرآن را ظرف 14 روز تحت
نظارت و سختگیری آخوند ملا علی، که از اقوامشان در روستای اسماعیل قنبر
بود، ختم کرد. بعد از اتمام دوره دبستان برای ادامه تحصیل راهی شهر زابل
شدو در خانه یکی از اقوام اتاقی اجاره کرد و به تحصیل مشغول گردید و
ازآنجا که به فعالیت های ورزشی و مخصوصا کشتی و فوتبال هم علاقه فراوانی
داشت، در مسابقات کشتی منطقه ای شرکت کرد و خیلی زود در سطح استان و حتی
در سطح کشور خوش درخشید و قهرمان جام گندم طلائی آن زمان نیز شد.
لازم به ذکر است که در آن زمان کشتی گیران سیستان در کشور درخشش خوبی
داشته و وضعیت به نابسامانی امروز نبود. خشکسالی سال 1352 فداحسین را هم
مانند بسیاری از جوانان سیستانی که علاقمند به تحصیل بودند، مجبور به جلای
زادگاهش کرد. او به اقلید فارس که یکی از بستگانش آنجا بود، رفت و به درس
خواندن ادامه داد تا دیپلم گرفت و با همکاری پسر عمه اش محمود صالح زهی
گرگیچ که مربی ورزش بود، توانستند تحول چشمگیری را در رشته های کشتی و
فوتبال شهرستان اقلید بوجود آورد.
در روزهای اولیه نهضت حضرت امام(ره)که فعالیت های انقلابی شروع شده بود
یعنی سالهای 55و56 فداحسین که در حال سپری کردن خدمت سربازی بود، یکی از
هسته های فعال مبارزه را در پادگان شیراز و اهواز شکل داد و به توزیع
اعلامیه های حضرت امام رحمت الله علیه پرداخت. در سال 56 خدمت سربازی را
به پایان رساند و اوایل سال 57 در حالیکه دانشجوی رشته دارو سازی بود، درس
را رها کرد و در شیراز به خیل انقلابیون پیوست و با توجه به نبوغ و
شایستگی و ورزیدگی که داشت، مسئولیت یکی از گروههای ضربت در شیراز را بر
عهده گرفت و زیر نظر آیت الله محلاتی و شهید آیت الله دستغیب به فعالیت
پرداخت.
فداحسین که در پیروزی انقلابیون در شیراز نقشی مهم و اساسی داشت، روز 21
بهمن ماه 57 در بحبوحه مبارزه تن به تن با تیپ هوابرد، زخمی شد و به خیل
جانبازان انقلاب پیوست ولیتا کنون هیچگاه و در هیچ جا سخنی از این ماجرا
به میان نیاورده است. یکی از دوستانش نقل میکند:"روز 21 بهمن وقتی بهمراه
مالکی و دیگر انقلابیون ساختمان ساواک شیراز را تسخیر کردیم، سیاه چاله
هائی در آنجا یافتیم که تعداد زیادی از جوانان انقلابی در آنجا گرفتار
بودند، فداحسین اولین نفری بود که با بستن طناب به کمرش وارد سیاه چال شد
و در آنجا با استخوانهای تعداد زیادی از مبارزین انقلاب که بخاطر شرایط
وخیم بازداشتگاه شهید شده بودند مواجه شد و آن عده ای از مبارزین هم که
زنده بودند، یا نابینا شده و یا در وضعیت بسیار بدی به سر می بردند".
او در ضمن مبارزات سیاسی در شیراز گاهی نیز به زادگاهش، زابل سفر می کرد و
با ترغیب و تشویق دیگر جوانان هم ولایتی اش، به تبلیغ انقلاب در آن منطقه
می پرداخت. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بهمراه جمعی از نیروهای
انقلابی جهاد سازندگی سیستان را تشکیل داد. در آن زمان شرائط به گونه ای
بود که تعداد زیادی از دانشجویان و شخصیت های سیاسی کشور نیز سعی داشتند
تا در سیستان و بلوچستان به مردم محروم خدمت کنند.
مالکی در جهاد سازندگی سیستان در کنار نیروهای غیر بومی بسیار خوب عمل می
کرد بطوری که تنها نیروی بومی بود که به عضویت شورای 5 نفره جهاد سازندگی
درآمد. افرادی چون دکتر علی اکبر ولایتی، مهندس علی آبادی و مدتی نیز حجت
الاسلام و المسلمین آقای ناطق نوری در آنجا حضور داشتند وهمچنین برادران
کیخا فرزانه، حبیب الله دهمرده، عباس میرحسینی، غلامرضا جاودان، محمدامین
رضاپور و غلامعلی رخشانی از جمله دانشجویانی بودند که بهمراه تعداد زیادی
از جوانان سیستانی در بخش های مختلف جهاد خدمت می کردند. یکی از دوستانش
نقل می کند: " در زمان مسئولیت مالکی در جهاد سازندگی سیستاننامه ای از
مرکز ارسال شد که در آن از 35 نفر از ریش سفیدان و معتمدین منطقه سیستانکه
فکر می کردند از خوانین منطقه هستند، نام برده و خواستار تعقیب شان شده
بودند.
موضوع در جلسه شورای مرکزی جهاد با حضور فرماندار و دادستان که عضو شورای
جهاد نیز بودند، مطرح شد و برخی از اعضای شورا بر دستگیری این افراد تأکید
کردند.
مالکی ضمن دفاع از حیثیت افراد مورد نظر، برای اعضای شورا توضیح داد که
بعضی از اینها ریش سفیدان و معتمدین مورد اعتماد مردمند، اگر به آنها بی
حرمتی شود، مردم به جهاد سازندگی بدبین خواهند شد، اما اعضای شورا متقاعد
نشدند. وی که شبها برای استراحت به منزلش در روستای کرمی میرفت، لیست را
به پدرش نشان داد و از پدر پرسید که آیا این افراد را می شناسید؟ چون مرکز
گفته است که تحت تعقیب قرار گیرند. پدرش که آدم دنیا دیده و بازنشسته
نظامی بود، لبخندی زد و گفت: اشکالی ندارد پسرم ولی نام مرا هم به این
لیست اضافه کنید! فداحسین با تعجب دلیل اش را پرسید و پدرش گفت: بخاطر
اینکه تعدادی از اینها از زحمت کشان و ریش سفیدان منطقه هستند، چگونه
میخواهید به آنها بی احترامی کنید؟ به این ترتیب فداحسین با متقاعد کردن
اعضای شورا، هیچگاه اجازه هتک حرمت به بزرگان منطقه را نداد. بعد ها
فرزندان برخی از همین افراد در جنگ تحمیلی شهید شدند و هنوز هم بعضی از
همان بزرگان در قید حیات بوده و طرفدار نظام هستند.
مالکی در آن ایام تحت فشار نیروهای غیر بومی که غالبا به نیروهای منطقه
بدبین بودند، مشکلات زیادی را تحمل می کرد. وی که ضمن حضور در جهاد
سازندگی، بخشدار میان کنگی هم بود، با شروع جنگ تحمیلی همراه با مرحوم
قرائی وفا از طرف شهید رجائی بسیج مستضعفان را تشکیل داد و به آموزش
جوانان منطقه پرداخت و اولین نفری بود که عازم جبهه شد، بطوریکه آقای
شهمیری امام جمعه وقت زابل از او بعنوان اولین بسیجی در نماز جمعه به نیکی
یاد کرد .
بعد از بازگشت از جبهه با حضور در بلوچستان مدتی بخشدار بمپور و پس از آن
سرپرست فرمانداری ایرانشهر شد.پس از آن بخاطر ضرورت حضورش در مرکز استان
به زاهدان آمد و به عنوان مدیر کل تربیت بدنی استان مشغول به کار و در آن
مدت نقش مؤثری در گسترش و معرفی ورزش استان در سطح کشور داشت. از این دوره
بعنوان یکی از دوره های طلائی ورزش استان نام می برند.
سپس با حفظ سمت فرماندار زاهدان شد که همزمان مسئولیت پشتیبانی جنگ را هم
بعهده داشت و بخوبی از لشکر 41 ثارالله سپاه و لشکر 88 زرهی ارتش پشتیبانی
کرد.بعد به فرمانداری سراوان منصوب و سپس به لحاظ تصمیم دولت برای توسعه
بندر چابهار به عنوان فرماندار ویژه به آنجا عزیمت کرد.
وی سر انجام بعد از 14 سال تلاش و خدمت برای رشد و توسعه استان با استقبال
خوب مسئولان ارشد وزارت کشور به تهران رفت و به عنوان مدیر کل ستادی
وزارتخانه مشغول به کار شد و همزمان ریاست هیئت تخلفات وزارت کشور را نیز
عهده دار گردید. سپس معاون سیاسی و امنیتی استانداری همدان شد و بعد از 3
سال به عنوان معاون سیاسی و امنیتی استان مرکزی به اراک رفت.
بعد از پایان دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی و روی کار آمدن دولت آقای
خاتمی به دلیل شرائط سیاسی آن زمان به وزارت کشور برگشت که مورد کم لطفی
برخی افراطیون سیاسی قرار گرفت و در نهایت به دعوت یکی از مقامات برجسته
قوه قضائیه به آن قوه منتقل و به عنوان معاون سازمان بازرسی کل کشور که از
مسئولیت های مهم نظارتی کشور می باشد، منصوب گردید و در طول 4 سال برای
تخصصی کردن سازمان بازرسی تلاش زیادی کرد و همزمان عضویت در هیئت مرکزی
نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری شورای نگهبان در استان تهران را همراه با
حاج آقای ابراهیمی از دفتر مقام معظم رهبری، حاج آقای رازینی و آقای مصلحی
وزیر سابق اطلاعات، بر عهده داشت.
بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد به دعوت او در ستاد مبارزه با مواد مخدر
کشور به عنوان جانشین رئیس جمهور و دبیرکل ستاد به خدمت مشغول شد و در
دوران حضورش در ستاد، قوانین بسیار مهمی از جمله سیاست های کلان نظام در
عرصه مبارزه با مواد مخدر، بعد از بیست سال، پس از دریافت اذن از مقام
معظم رهبری و با همراهی خوب آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله هاشمی
شاهرودی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، در 11 بند، به تصویب رسید.
مالکی در این مسئولیت سفرهای متعددی به اقصی نقاط دنیا انجام داد. در سفر
به وین برای سخنرانی در سازمان ملل متحد، حادثه دردناک تاسوکی اتفاق
افتاد.او که دقایقی قبل از شروع سخنرانی از این اتفاق ناگوار با خبر شد،
در یک اقدام حساب شده برای ادای احترام به شهدای این حادثه تقاضای یک
دقیقه سکوت کرد و سپس نطق داغی در اعتراض به این گونه حوادث خونین ایراد
کرد. این سخنرانی از سوی هیئت های خارجی بسیار مورد توجه قرار گرفت بطوری
که گروه گروه به جایگاه استقرار هیئت ایرانی نزدیک شده و تاسف خود را از
این حادثه شوم تروریستی ابراز می داشتند.
حتی هیئت آمریکائی هم به جایگاه هیئت ایرانی که مالکی ریاست آن را بعهده
داشت، نزدیک شده و به شهدای حادثه تاسوکی ادای احترام کردند. مدتی بعد از
مراجعت به ایران و در یک سفر کاری به استان آذربایجان شرقی از طریق
تلویزیون در جریان خبر برکناری اش توسط احمدی نژاد و انتصاب سردار احمدی
مقدم به جای خودش قرار گرفت. این اقدام عجولانه و غیر مترقبه احمدی نژاد،
موجب تأسف مقامات کشور و جامعه گردید و از آن به یک نوع بد اخلاقی در
جامعه تفسیر شد.
به رغم تقاضاهای مکرر برای حضور دوباره مالکی در دولت، مدتی از همکاری با
احمدی نژاد سرباز زد. با آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه وقت،
ملاقات خوبی داشت و حتی قرار بود به قوه قضائیه برود ولی با اصرار رئیس
جمهور قرار شد در دولت بماند.
احمدی نژاد از وی خواست تا به عنوان سفیر فوق العاده و نماینده تام
الاختیار جمهوری اسلامی ایران به کشور افغانستان برود که مالکی این
پیشنهاد را نپذیرفتکه در برخی از سایت ها نیز انعکاس پیدا کرد. امابا
توصیه آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری رئیس
بازرسی ویژه دفتر مقام معظم رهبری و نظر به اهمیت کشور افغانستان و تاثیر
آن در امنیت ملی کشورمان، این مسئولیت را پذیرفت و عازم کابل شد.
افغانستان پیچیدگی های خاص خودش را داشت. حضور بیش از 48 کشور دنیا، ناتو
و آمریکائیها در آنجا وضعیت بسیار حساسی را بوجود آورده بود. مالکی در این
شرائط سخت، باید ارتباط تنگاتنگی با دولت، مردم و رهبران جهادی افغانستان
ایجاد می کرد تا اجازه به خطر افتادن منافع دو کشور را ندهد و جایگاه
واقعی جمهوری اسلامی ایران در معادلات بین المللی را حفظ کند.
ژنرال پترائوس فرمانده معروف نظامیان آمریکائی در منطقه که بعدها به ریاست
سازمان سیا رسید، در مورد او گفته بود، ما می دانستیم که حضور مالکی در
افغانستان معادلاتمان را به هم می زند. این اعتراف از این جهت هم قابل
توجه است که در میدان عمل دیپلماسی، ژنرال پترائوس که برگ برنده آقای
اوباما در منطقه بود در مقابل هوش سیاسی و ابتکار عمل این سیستانی غیور
تکریم کند، بدون اینکه از مالکی در طول چند سال حضورش در افغانستان ادبیات
غیر دیپلماتیک شنیده باشد.
فداحسین مالکی بدلیل ارتباط بسیار خوب و نزدیکی که با رئیس جمهور کرزی،
مارشال فهیم معاون اول و اسماعیل خان وزیر آب و انرژی افغانستان داشت، از
همان روزهای اول حضور در کابل برای جاری شدن آب در رودخانه هیرمند تلاش
کرد که همین امر باعث شد، تا پایان ماموریتش در افغانستان، جریان آب در
هیرمند به سیستان قطع نشد.
به هر حال با همه فراز و نشیب ها مالکی حدود 4.5 سال در افغانستان ماند و
به رغم تلاش زیاد دستگاه های امنیتی و نظامی کشورمان و اصرار دولتمردان
افغانی برای اینکه بیشتر در افغانستان بماند، اما به میهن اسلامی مان
بازگشت.
استقبال اطرافیان احمدی نژاد از مالکی در ایران خوب نبود که البته مسبوق
به سابقه هم بود( آنها هیچ وقت با مالکی میانه خوبی نداشتند )، چراکه به
رغم نهائی شدن حضور وی به عنوان وزیر ورزش و جوانان، جریان انحرافی درون
دولت اجازه معرفی مالکی به مجلس برای این وزارتخانه را ندادند.
یکی از مسئولان در جائی نقل کرده بود که: "پس از آنکه عباسی به جای مالکی
به عنوان وزیر ورزش و جوانان به مجلس شورای اسلامی معرفی شد، به رحیم
مشائی که همه کاره احمدی نژاد بود گفتم که مالکی آدم توانمندی است و جامعه
ورزشی هم او را قبول دارند و احمدی نژاد هم دو بار با او صحبت کرده و کار
تمام بود، چرا او را به مجلس معرفی نکردید؟ مشائی گفت این مسئله عادی است،
مالکی که سفیر هست، اما وزارت تعاون منحل شده و عباسی آویزان ماست، گفتیم
برود وزیر ورزش شود مگر اشکالی دارد؟ سری تکان دادم و با خود گفتم خدا رحم
کند به این کشور. وقتی آدمهای کوچک در رأس کارهای بزرگ قرار می گیرند،
بهتر از این نمی شود."
فداحسین مالکی از تابستان 1391 تا کنون بعنوان نماینده ویژه رئیس جمهور و
رئیس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز به خدمت مشغول شد. ظاهرا بی
حرمتی های احمدی نژاد و اطرافیانش به مالکی تمامی نداشت چرا که پس از
انتصابش به ریاست ستاد نه خود رئیس جمهور و نه معاون اولش ( که معمولا
برای چنین مسئولیتی مرسوم است) حاضر به معارفه وی نشده و اساسا جلسه
معارفه ای هم برای او تشکیل ندادند.
این ستاد جایگاه بسیار مهم و اساسی در برقراری نظم و انضباط اقتصادی کشور
دارد و پیش از این شخصیت هائی همچون سردار نقدی، سردار قالیباف، دکتر
الهام و سعید مرتضوی در راس این ستاد بوده اند.در قانون جدید این ستاد فرا
قوه ای دیده شده و رئیس آن که همتراز با معاون رئیس جمهور است، کماکان
توسط رئیس جمهور منصوب می شود.
وی همچنین همزمان با این مسئولیت، در رأس باشگاه فرهنگی-ورزشی پرسپولیس که
پُر طرفدار ترین تیم ورزشی کشورمان در تاریخ انقلاب بوده و بر اساس گزارش
فیفا محبوبترین تیم فوتبال قاره آسیا نیز است، به عنوان رئیس هئیت مدیره
قرار گرفت. مدیریت بر این باشگاه که بیش از 40 میلیون طرفدار فقط در ایران
دارد، کار آسانی نیست و مردان بزرگی چون مالکی توانستند در سخت ترین
شرائط، این رسالت سنگین را بر دوش بگیرند.
نکته : رمز موفقیت مالکی در طول بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی این بوده
که هیچگاه در مسئولیت های سنگین افراط و تفریط نداشته و هیچگاه هم با
افراطی گری کنار نیامد چرا که آنرا برای انقلاب مضر میدانسته و می داند.
خدمات صادقانه و عادلانه او در میان برادران اهل سنت بلوچستان، زبان زد
خاص و عام است و احترام قلبی که در طول خدمتش به مردم می گذاشت در خاطره
ها باقی خواهد ماند. همین امر باعث شده است که با توجه به مرزبندی دو جناح
مشهور کشورمان، مالکی در هر دوره ای بر اساس شایستگی های فردی مورد توجه
خاص دولت ها بوده است. البته اگر توزیع مدیریت در کشور صرفا برابر لیاقت و
شایسته سالاری می بود، حتما جایگاه واقعی مالکی هم بالاتر از این رقم می
خورد. ولی افسوس که زد و بندهای سیاسی و جناحی این فرصت ها را از نیروهای
کارآمد انقلاب گرفته است.
برخی تنگ نظران همیشه سعی بر این داشتند که مالکی را از صحنه سیاسی حذف
کنند، حتی در انتخابات مجلس هم تلاش می کردند با تهمت و افترا وی را منزوی
کنند ولی او همیشه اعتقاد داشته که عزت در دست خداست. و جالب اینکه با
همین اراده الهی و پشتوانه مردمی، همیشه پست های کلیدی را در کشور اداره
می کرده است. او به خاطر انقلاب هر وقت که لازم بوده، حتی از درس و
دانشگاهش نیز می گذشت.
خیلی ها در دهه اول انقلاب بی تفاوت نسبت به همه چیز، چه در داخل و چه در
خارج به دانشگاه رفتند، اما مالکی خدمت به مردم و انقلاب و خصوصا خدمت به
مردم نجیب سیستان و بلوچستان را ترجیح داد و توأم با خدمت، به تحصیل تا
مقطع دکتری مدیریت استراتژیک ادامه داد و آثار و مقالات علمی همچون طرح
استراتژیک آمریکا در خلیج فارس، بررسی علل سیاسی- اجتماعیٍ فسادٍ اداری-
دولتی و ... نیز منتشر ساخت.
در اسفند ماه 91 که برای افتتاح طرح مهم تقویت معیشت مرزنشینان، از جمله
فروش مواد نفتی توسط مرزنشینان، که از کارهای مهم و بیاد ماندنی مالکی در
مسئولیت اخیرش بود و تحول چشمگیری در اشتغال و معیشت مردم استان بوجود
خواهد آورد، سفری به کهک سراوان و میلک زابل داشت، در سراوان، بعد از نماز
و ناهار صحنه جالبی اتفاق افتاد که مورد تعجب حاضران شد. یک پیرمرد
سراوانی اصرار زیادی داشت تا خودش را به مالکی برساند اما محافظان مانع می
شدند.
پیرمرد به آنها گفت بروید به مالکی بگوئید رجب آمده است. وقتی خبر به
مالکی رسید فورا از جایش بلند شد از حاضرین در جلسه، ائمه جمعه و علمای
شیعه و سنی و مسئولین عذرخواهی کرده و به استقبال پیرمرد رفت و او را سخت
در آغوش کشید و گفت ایشان مثل یک پدر برای من و بچه هایم زحمت کشیده است.
و بعد هم چند دقیقه در اتاقی بطور خصوصی به درد دل رجب گوش داد. مالکی
موقع خداحافظی به فرماندار گفت تا پایان عمر این پیرمرد هر گرفتاری که
داشت از طرف من برایش رفع کنید و به حاضرین گفت که رجب 24 سال پیش و در
دوران فرمانداری اش در سراوان به مدت قریب به 3 سال به او و خانواده اش
خدمت کرده است که هیچ وقت فراموش نخواهد کرد.